شرح
آرى احراق براى عبد به « واسطه » نار ، مقدور است يا اگر مولا به عبدش گفت : « كن على السّطح » او نمىتواند بگويد « كون على السّطح » براى من مقدور نيست زيرا با واسطه « 1 » و نصب سلّم مىتواند بر بام صعود نمايد . كما اينكه گاهى شىء بدون واسطه « مقدور » انسان هست مثلا اگر فردى به عبدش بگويد : « قم » قيام ، بدون واسطه براى عبد ، مقدور است .
در محلّ بحث همچنين است : چرا مىگوئيد « خروج » براى كسى كه هنوز وارد خانهء غصبى نشده ، مقدور نيست ؟ علّت عدم قدرت او بر خروج ، اين است كه تا ورود محقّق نشود ، خروج تحقّق پيدا نمىكند امّا اصل ورود كه براى او مقدور است پس باتوجّه به خروج متفرّع بر ورود مقدور ، مىگوئيم خروج ، مورد تمكّن مكلّف هست .
خلاصه : نبايد محلّ بحث را با داستان قضيّهء سالبهء به انتفاع موضوع مقايسه كنيد . قضيّهء مذكور ، مربوط به جائى است كه اصلا زيدى نيست تا قيامى داشته باشد ، موضوعى تحقّق ندارد تا نوبت به تحقّق محمول برسد امّا مسألهء خروج از دار غصبى مانند مسألهء زيد و قائم - موضوع و محمول - نيست تا اينكه بگوئيد موضوع وجود ندارد تا محمول تحقّق داشته باشد بلكه مسألهء « واسطه » مطرح است يعنى : اگر دخول ، واسطه نشود ، خروج تحقّق پيدا نمىكند امّا چون دخول - واسطه - مقدور است لا محاله ذى الواسطه و خروج هم مقدوريّت پيدا مىكند .
هامش
( 1 ) - تمام افعال توليديه و تمام تكاليفى كه مكلف به آنها نياز به مقدمه دارد « مع الواسطه » مقدور انسان هست .