تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
شرح
بعلاوه كسى نبايد بگويد : اگر آن فرد ، وارد خانهء غصبى نشده بود ، مسألهء تخلّص از آنجا مطرح نمىشد امّا فعلا كه وارد نشده ، چيزى كه در اختيار او مىباشد دخول در خانه هست امّا مسألهء خروج ، امرى است كه متفرّع بر دخول مىباشد و تا وقتى وارد خانه نشده خروج از دار تحقّق پيدا نمىكند . فعلا كه مكلّف كنار درب خانه ايستاده مىتوان گفت او متمكّن از دخول است امّا نمىتوان گفت او متمكّن از خروج است ، چون هنوز وارد خانه نشده تا نوبت به خروج برسد خلاصه اينكه اگر او داخل خانهء غصبى شد مسألهء خروج از دار ، مقدور او واقع مىشود و هنگامى كه متمكّن از خروج شد عنوانى غير از مسألهء تخلّص از حرام و محبوبيّت شرعى بر خروج ، منطبق نيست . خلاصه : قبل از ورود به خانه ، عنوان « خروج » مطرح نيست تا او تكليفى داشته باشد « لان الخروج متفرع على الدخول » و بعد از آنكه وارد خانه غصبى شد بر خروج هيچ عنوانى غير از « حسن » منطبق نيست لذا چرا ما « خروج » را منهى عنه بدانيم و بگوئيم مأمور به نيست ؟ آرى شما مىتوانيد يك قضيّهء سالبهء به انتفاء موضوع « 1 » به اين صورت تشكيل دهيد : ابتداء نسبت به كسى كه هنوز وارد خانه نشده مىتوان گفت : « هذا الشّخص لم يدخل فى الدّار » ، « هذا الشّخص غير مبتل بالخروج من الدّار » حتّى او مبتلاى به خروج از خانه نيست لكن عدم ابتلاى او نسبت به خروج با عدم ابتلاى او به ورود ، متفاوت است . عدم ابتلائش به ورود به خاطر اين است كه آن امر مقدور را انجام نداده و عدم ابتلاى او به خروج به اين جهت است كه هنوز ورود محقّق نشده تا به دنبالش خروج تحقّق پيدا كند .
هامش
( 1 ) - بديهى است كه قضيهء سالبه به انتفاء موضوع باارزش و مورد اعتنا نيست .