شرح
شرعى » و « مجعول شرعى » باشد و يا اينكه اگر حكم شرعى نيست موضوع - اثر - براى حكم شرعى باشد « 1 » .
مثال : در شبهات حكميّه - مثلا نمىدانيد كه شرب تتن حرام است يا نه ، حديث رفع مىگويد « رفع ما لا يعلمون » و شما حكم به حلّيّت شرب تتن مىكنيد .
مثال : - در شبهات موضوعيّه - نمىدانيد فلان مايع خارجى خمر است يا خل ، حديث رفع مىگويد « رفع ما لا يعلمون » و شما به كمك حديث رفع مىگوئيد آن حكم شرعى كه مترتّب بر شرب خمر مىباشد مرفوع است .
اكنون ببينيم در ما نحن فيه مسئله چگونه است . آيا جزئيّت سورهء مشكوك ، « حكم » شرعى است ؟ خير .
آيا جزئيّت سورهء مشكوك ، موضوع براى حكم شرعى است ؟ خير
جزئيّت سوره يك امر انتزاعى است شارع به يك مركّبى بنام نماز امر كرده و گفته است« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *امّا شما براى هريك از آن اجزاء ، جزئيّت را انتزاع نمودهايد بنابراين جزئيّت يك امر انتزاعى است و شارع آن را جعل نكرده است .
لذا با حديث رفع نمىتوان چيزى - جزئيّت - را برداشت كه نه حكم شرعى است و نه موضوع براى حكم شرعى پس حديث رفع انتظار اوّل شما را نتوانست برآورده كند .
حال ببينيم آيا حديث رفع مىتواند عدم وجوب اعاده را بردارد .
مستشكل مىگويد حديث رفع به دو علّت نمىتواند وجوب اعاده را رفع كند زيرا :
هامش
( 1 ) - براى توضيح بيشتر اين مطلب به ادلّه دالّ بر برائت و حديث رفع مراجعه كنيد به ايضاح الكفاية 4 / 460 - 446 .