لأنّه يقال : إنّ الجزئيّة و إن كانت غير مجعولة بنفسها ، إلا أنّها مجعولة بمنشإ انتزاعها ، و هذا كاف في صحّة رفعها [ 1 ] .
شرح
1 - وقتى براى شما كشف خلاف شد و متذكّر شديد كه يك جزء از مأمور به را اتيان نكردهايد ، اثر بقاء امر ، وجوب اعاده است و با وجود علم ، ديگر مجرائى براى اصل برائت ، باقى نمىماند ، و اصل برائت در مورد فرد شاك ، جارى مىشود .
2 - اصلا مسئلهء وجوب اعاده و عدم وجوب اعاده يك حكم شرعى نيست و در فقه هم گاهى انسان فكر مىكند كه اين يك حكم شرعى است و مورد اشتباه واقع مىشود ، بلكه يك حكم عقلى است . مثلا شارع مىگويد« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *اگر شما بعد از نماز متوجّه شديد كه يكى از اركان نماز باطل بوده است در اين صورت اعاده ، لازم است امّا حاكم به اعاده ، شارع نيست او فقط مىگويد« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *امّا عقل بعد از آنكه ديد نماز شما صحيح نبوده و مطابقت با مأمور به نداشته است حكم به وجوب اعاده مىكند بنابراين وقتى وجوب اعاده ، حكم شرعى نبود حديث رفع هم نمىتواند حكم به عدم لزوم اعاده نمايد .
خلاصهء اشكال : جزئيّت سورهء مشكوك نه حكم شرعى است ، نه موضوع حكم شرعى بنابراين نمىتوان با حديث رفع آن را مرفوع دانست و همچنين مسئلهء وجوب اعاده هم حكم شرعى نيست تا با حديث رفع آن را برداريم بنابراين در اقلّ و اكثر ارتباطى برائت شرعى جارى نمىشود .
[ 1 ] - جواب : ما هم قبول داريم كه جزئيّت نه مجعول شرعى است و نه موضوع براى اثر شرعى بلكه يك امر انتزاعى است لكن شارع مىتواند در منشأ انتزاع آن دخالت كند .
چرا شما مىگوئيد فاتحة الكتاب براى نماز جزئيّت دارد ؟
چون امر شارع به مركّب از فاتحة الكتاب متعلّق شده است و اگر از ابتداء ، امر اين