لا يقال : إنّ جزئيّة السّورة المجهولة - مثلا - ليست بمجعولة و ليس لها أثر مجعول ، و المرفوع بحديث الرّفع إنّما هو المجعول بنفسه أو أثره ، و وجوب الإعادة إنّما هو أثر بقاء الأمر الأوّل بعد العلم مع أنّه عقلي ، و ليس إلا من باب وجوب الإطاعة عقلا [ 1 ] .
شرح
فقرات حديث رفع ، « رفع ما لا يعلمون » بود يعنى آنچه را كه شما نمىدانيد ، از شما برداشته شده است در اقلّ و اكثر ارتباطى هم ما نسبت به جزئيّت - مثلا « سوره » - دچار شك و ترديد هستيم در نتيجه ، جزئيّت « سوره » يك امر مجهول و غير معلومى است لذا حديث رفع ، جزئيّت سوره را برمىدارد و مأمور به را در همان اقل براى ما معيّن مىكند « 1 » .
[ 1 ] - اشكال : شما با حديث رفع چه چيز را مىخواهيد برداريد ، در دوران امر بين اقلّ و اكثر ارتباطى كه مثلا شك در جزئيّت سوره داريد با حديث رفع چه چيز را برمىداريد ؟ ممكن است خواسته شما يكى از اين دو مطلب باشد .
1 - مىگوئيد جزئيّت سوره براى ما مشكوك و مجهول است لذا با حديث رفع ، جزئيّت سوره را برمىداريم .
2 - ممكن است بگوئيد مأمور به را بدون جزء مشكوك - مثلا نماز بدون سوره - اتيان كردهايم و بعد كشف خلاف شد و متوجّه شديم كه سوره براى نماز ، جزئيّت دارد ولى الآن توسّط حديث رفع ، وجوب اعاده را از دوش خود برمىداريم .
مستشكل مىگويد حديث رفع هيچيك از خواستههاى شما را برآورده نمىكند .
بيان ذلك : حديث رفع ، چيزى را مىتواند رفع نمايد كه يا خودش « حكم
هامش
( 1 ) - چرا مصنّف در ما نحن فيه اصالة البراءة را نسبت به حكم وضعى - جزئيّت مشكوك - جارى كرد نه نسبت به حكم تكليفى - وجوب جزء مشكوك يا وجوب اكثر - ؟ ر . ك عناية الاصول 4 / 211 .