شرح
جواب : اگر مقدّمهء واجب را واجب شرعى بدانيم ، در اين صورت ، اقل ، وجوب غيرى شرعى دارد و اگر مقدّمهء واجب را واجب عقلى بدانيم ، در اين صورت اقل ، وجوب غيرى عقلى دارد . بنابراين علم تفصيلى داريم كه اقل يا وجوب نفسى دارد ، و يا وجوب غيرى - شرعى يا عقلى - امّا نسبت به اكثر و جزء دهم ، شك در وجوب داريم و نمىدانيم كه مثلا آيا سوره ، جزء نماز هست يا نه بنابراين ما بدوا خيال مىكرديم كه علم اجمالى داريم بلكه حقيقت امر ، اين است كه علم تفصيلى به وجوب اقل و شكّ بدوى نسبت به اكثر داريم و نسبت به وجوب اكثر مىتوانيم برائت عقلى و قاعدهء قبح عقاب بلابيان را جارى نمائيم و بگوئيم « اكثر » وجوب ندارد بلكه فقط اقل ، واجب است .
خلاصه : مرحوم شيخ ، نسبت به اكثر ، برائت عقلى را جارى مىدانند « 1 » .
بيان فساد توهّم مذكور : لازمهء انحلالى كه مرحوم شيخ ، قائل شدهاند توليد دو اشكال مهم است :
1 - « خلف » : انحلال علم اجمالى مستلزم محال ، و چيزى كه مستلزم محال باشد خودش هم محال است بنابراين انحلال علم اجمالى محال ، و چنانچه انحلال ، محال شد در نتيجه ، علم اجمالى در دوران امر ، بين اقلّ و اكثر ارتباطى مانند علم اجمالى در دوران امر بين متباينين ، موجب احتياط مىشود .
بيان ذلك : متوهّم ، قائل بود كه وجوب اقل ، تفصيلا معلوم است امّا كيفيّت آن مردّد است يعنى اگر اقل ، تمام المأمور به باشد وجوب نفسى دارد امّا اگر اقل ، اجزاء مأمور به باشد در اين صورت ، اقل ، وجوب غيرى « 2 » دارد پس در وجوب اقل دو
هامش
( 1 ) - البتّه مرحوم شيخ ، نسبت به « اكثر » برائت شرعى را هم جارى مىدانند .
( 2 ) - غيرى شرعى يا غيرى عقلى .