مع أنّه يلزم من وجوده عدمه ؛ لاستلزامه عدم تنجّز التّكليف على كلّ حال المستلزم لعدم لزوم الأقلّ مطلقا ، المستلزم لعدم الانحلال ، و ما يلزم من وجوده عدمه محال [ 1 ] .
شرح
احتمال مطرح بود 1 - وجوب نفسى 2 - وجوب غيرى .
اكنون به متوهّم مىگوئيم مگر وجوب غيرى ، تابع غير نيست ؟ آرى يعنى اگر آن غير - اكثر - واجب باشد مقدّمه هم واجب است اگر ذى المقدّمه ، واجب باشد ، مقدّمه هم واجب است . مثلا ساعت ده صبح چرا تحصيل طهارت بر مكلّف ، لازم نيست ؟
چون نماز ، وجوب ندارد امّا هنگامى كه وقت نماز ظهر فرا رسيد ، تحصيل طهارت هم بهعنوان مقدّمه ، وجوب غيرى پيدا مىكند پس وجوب غير ، تابع آن غير است .
بنابراين روى احتمال دوّم كه شما براى اقل ، وجوب غيرى ، قائل شديد ، واضح است كه وجوب غيرى اقل در صورتى است كه اكثر هم داراى وجوب باشد و حال آنكه شما مىگوئيد اكثر ، واجب نيست و در آن ، اصل برائت جارى مىكنيد ، ما مىگوئيم هنگامى كه اكثر ، واجب نباشد ، اقل هم نمىتواند وجوب غيرى داشته باشد زيرا وجوب اقل ، تابع وجوب اكثر است درحالىكه شما فرض كرديد كه اقل و نه جزء ، داراى وجوب است و « هذا خلف » « 1 » .
[ 1 ] - 2 : « تناقض » - لازمهء انحلال علم اجمالى ، عدم انحلال علم اجمالى است و چيزى كه وجودش مستلزم عدمش باشد محال است .
بيان ذلك : شما گفتيد علم اجمالى در اقلّ و اكثر ارتباطى ، انحلال پيدا مىكند به وجوب تفصيلى نسبت به اقل - وجوب نفسى يا غيرى - و شك بدوى نسبت به اكثر و
هامش
( 1 ) - طبق احتمال اوّل كه گفتيد اقل ، داراى وجوب نفسى است اشكالى وجود ندارد و اقل تمام المأمور به است و تابع چيز ديگرى نيست و لكن اين يك احتمال در مسئله بود و احتمال ديگرى هم در مسئله مطرح بود .