شرح
خلاصه تنبيه هفتم اين بود كه :
1 - اگر موضوعى - كه داراى اثر شرعى است - را استصحاب نموديم ، در اين صورت فقط همان اثرى كه برآن موضوع ، مترتّب است ، ثابت مىشود مانند استصحاب عدالت زيد كه از جمله آثارش جواز اقتداء به او است و ضمنا بيان كرديم كه مفاد ادلّهء استصحاب ، جعل حكم مماثل است .
2 - با اجراى استصحاب نمىتوان اثرى كه بر لازم يا ملزوم يا ملازم موضوع بار شده ، ثابت نمود بهعبارت ديگر بهوسيلهء استصحاب نمىتوان اثر شرعى كه بر لازم عقلى يا عادى مستصحب بار شده ، ثابت نمود مگر در مواردى كه واسطه ، خفى يا جلى باشد كه مفصّلا در تنبيه هفتم توضيح داديم .
بنابراين در استصحابات موضوعيّه ، آثار شرعى مترتّب بر نفس موضوع ، ثابت مىشود .
مصنّف در تنبيه هشتم درصدد توضيح و بيان سه مورد بودهاند كه توهّم شده است كه در آن موارد ، اصل مثبت محقّق مىباشد .
« الف » : اگر اثر شرعى بر كلّى - جنس ، فصل يا نوع - مترتّب شده باشد ، آيا مىتوان گفت آن اثر ، اثر فرد هم هست - آن اثر را به حساب فرد هم گذاشت - ؟
بهعبارت ديگر اگر ما نسبت به فرد و شخص ، استصحاب جارى نموديم ولى اثر شرعى بر كلّى - جنس ، فصل يا نوع - مترتّب بود ، آيا در اين صورت ، اثر شرعى مترتّب بر كلّى ، اثر شرعى فرد هم شناخته مىشود يا نه ؟
مثال : فرض كنيد يك حكمى شرعى بر كلّى انسان ، بار شده است مثلا مىگوئيم هر مسلمانى بايد نسبت به مسلمان ديگر ، احترام قائل شود يعنى اثر شرعى - لزوم احترام - براى انسان - كلّى - است .