شرح
بهعنوان مثال هنگامى كه بيّنه - كه يكى از امارات هست - إخبار به حيات زيد مىنمايد ، ديگر معنايش اين نيست كه در اين صورت ، يك حكم ظاهرى هم وجود دارد بلكه معنايش اين است كه اخبار و حكايت از واقعيّت حيات زيد مىكند و چيزى كه از واقع ، حكايت مىكند ، حكايت از لازم ، ملزوم و ملازم آنهم مىكند و اصلا در نفس حكايت ، اخبار و شهادت ، تمام اينها متحقّق است و كأنّ كسى كه نسبت به يك ملزومى اخبار مىنمايد ، او اخبار به لازمش هم مىنمايد زيرا او در صدد حكايت از واقع است و واقع از لازم ، ملزوم و ملازم جدا نيست مثال ديگر :
وقتى علم اجمالى به تنجّس يكى از دو ظرف « الف » و « ب » پيدا كرديم ولى بعدا بيّنهاى قائم شد كه ظرف « الف » متنجّس است در اين صورت مىگوئيم پس ظرف « ب » پاك است امّا بخلاف استصحاب و ساير اصول عمليّه .
استصحاب ، يك اصل تعبّدى است كه شارع مقدّس فرموده در حال شك نبايد از آثار متيقّن رفع يد نمود و بايد حكم به بقاء نمود و آثار متيقّن را بر مشكوك مترتّب نمود و ادلّهء مذكور بيش از اين دلالت ندارد بنابراين :
مثبتات امارات و طرق ، حجّت است امّا مثبتات استصحاب و ساير اصول عمليّه ، حجّت نيست البتّه مصنّف قبلا دو استثناء براى اصل مثبت بيان نمودند « 1 » كه توضيح داديم .
خلاصه : در امارات و طرق بهلحاظ اينكه اخبارها و شهادتها به اخبارها و شهادتهاى متعدّد ، انحلال پيدا مىكند ، لذا تمام آثار شرعى مترتّب بر خودش ، لازمش ، ملزومش و ملازمش ترتّب پيدا مىكند . بهخلاف اصول علميّه -
هامش
( 1 ) - الف : در مواردى كه واسطه ، خفى باشد ب : در مواردى كه واسطه ، جلى باشد . - در تنبيه هفتم -