شرح
لازم عادى آنهم يقين به ثبوت و شك در بقاء داريم و آيا زيد در سن پانزدهسالگى داراى لحيه بود ؟
بلكه مسئله چنين است : اگر حيات زيد باقى باشد عادة براى او نبات لحيه تحقّق دارد يعنى نبات لحيه ، حالت سابقهء وجوديّه نداشته و در فرض مسئله ، اثر شرعى و وجوب تصدّق بر همين نبات لحيه ، مترتّب است .
آيا مىتوان گفت ما ملزوم را كنار مىگذاريم و استصحاب را نسبت به لازم جارى مىكنيم ؟
نسبت به لازم كه يقين و شك نداريم تا بتوانيم استصحاب جارى كنيم .
عمدهء بحث ما همينجا است كه آيا مىتوانيم استصحاب حيات زيد را جارى كنيم و اثر شرعى - وجوب تصدّق - مترتّب بر لازم عادى حيات زيد بنام نبات لحيه را ثابت كنيم يا نه
ممكن است كسى بگويد همانطور كه اخبار باب ما را متعبّد به بقاء حيات زيد مىكند « 1 » ، همانطور ما را متعبّد به نبات لحيه - لازم عادى - مىكند و در نتيجه با تحقّق نبات لحيه ، اثر شرعى مترتّب برآن بار مىشود و بايد صدقه داد .
سؤال : آيا واقعا اخبار باب ، ما را متعبّد به لازم عقلى و عادى مستصحب مىكند ؟
« لا تنقض » ما را به بقاء حيات زيد ، متعبّد مىكند زيرا يقين سابق و شك لاحق ، نسبت به آن داريم و اركان استصحاب ، تام است امّا از شما سؤال مىكنيم كه كدام قسمت از اخبار باب ، ما را به لازم عقلى يا عادى مانند نبات لحيه ، متعبّد مىكند ؟
هامش
( 1 ) - به اعتبار اثر شرعى آن مانند حرمت تقسيم اموال او و . . .