شرح
جواب : در يكى از دو صورت زير مىتوان گفت اصل مثبت حجّت است امّا بايد ديد كه آيا با ظواهر ادلّه حجّيّت استصحاب هم سازگار است يا نه :
الف : ممكن است ما اينچنين فرض كنيم و بگوئيم :
آن حكم شرعى - فرضا وجوب تصدّق - كه بر واسطه - لازم عقلى يا عادى « 1 » - مترتّب شده ، حكم خود موضوع - و ملزوم يعنى حيات زيد - هم هست به اين نحو كه ادّعاء كنيم « اثر الواسطة و حكم الواسطة حكم لذى الواسطة ايضا » اگر چيزى حكم و اثر لازم عقلى يا عادى بود ، با اغماض و مسامحه مىگوئيم اثر ملزوم هم هست و مىتوانيم آن حكم شرعى را حكم ملزوم هم بدانيم .
در صورت مذكور مانعى از جريان استصحاب موضوع ، وجود ندارد - اصل مثبت حجّت است - يعنى اثر شرعى مترتّب بر لازم عقلى يا عادى را بهلحاظ اينكه اثر ذى الواسطه و ملزوم هم هست ثابت مىكنيم .
اشكال راه مذكور اين است كه : بحث ما در موردى بود كه اثر شرعى مربوط به واسطه بود - واسطهء عقلى يا عادى - نه اينكه مسامحه كنيم و اثر مربوط به لازم را به حساب ملزوم بگذاريم زيرا عرف ، مسامحهء مذكور را نمىپذيرد پس در اين صورت نتوانستيم بگوئيم اصل مثبت ، حجّت است و اين راه صحيح نبود .
ب : قبلا مقدّمهاى بيان مىكنيم كه مصنّف با يك جملهء كوتاه به آن اشاره نمودهاند « 2 » .
در مواردى كه اثر شرعى ، مانند وجوب تصدّق بر لازم عقلى يا عادى - مانند
هامش
( 1 ) - مانند نبات لحيه .
( 2 ) - فى قوله « التى لا يكون كذلك » .