شرح
نبات لحيه - مستصحب - حيات ولد - مترتّب است ، آن لوازم به دو نحو ممكن است ، باشند .
گاهى همانطور كه يقين به تحقّق « 1 » ملزوم - حيات زيد - و شك در بقاء آن داريم نسبت به لازم هم يقين به ثبوت و شك در بقاء آن داريم .
در فرض مذكور اصلا بحث و نزاع در حجّيّت و عدم حجّيّت اصل مثبت ، يك بحث بىفايدهاى است و لزومى ندارد كه ما استصحاب را در ملزوم جارى كنيم بلكه از ابتداء ، نسبت به لازم ، استصحاب را جارى مىنمائيم و اثر شرعى مترتّب بر لازم را ثابت مىكنيم و نيازى به جريان استصحاب در ملزوم نداريم كه اين فرض ، محلّ كلام هم نيست . امّا فرضى كه محلّ كلام قرار گرفته اين است كه :
اينچنين نيست كه : همانطور كه يقين به ثبوت ملزوم و شك در بقاء آن داريم ، نسبت به لازم هم يقين به ثبوت و شك در بقايش داشته باشيم بلكه :
اگر ملزوم ، باقى باشد ، لازم ، حادث شده است بدون اينكه لازم ، حالت سابقه داشته باشد شبيه همان مثال قبل كه :
پنج سال قبل ، زيد پانزدهساله بود و يقين به ثبوت حيات او داشتيم و اكنون - پس از سپرى شدن پنج سال - كه در بقاء حيات او ترديد داريم ، مىتوانيم بقاء حيات او را استصحاب كنيم .
سؤال : آيا حيات زيد در پانزدهسالگى همراه با نبات لحيه بود ؟ خير
الآن اگر حيات او باقى باشد ، لازمهء عادى حيات او نبات لحيه است . در فرض مذكور ، نسبت به حيات زيد ، يقين سابق و شك لاحق ، تحقّق دارد امّا آيا نسبت به
هامش
( 1 ) - در زمان سابق .