شرح
مىدانيد يك حادث مسلّم الحدوث ، تحقّق پيدا كرده ، امّا نمىدانيد آن حادث در ضمن فرد قصير بوده - كه عمرش كوتاه بوده - و در نتيجه ، اكنون - در زمان شك - باقى نيست يا اينكه در ضمن فرد طويل بوده و هنوز ، زائل نشده و باقى است .
آيا باتوجّه به تقريبى كه اكنون بيان كرديم ، باز هم مىتوانيد ، بگوئيد استصحاب در سبب - فرد طويل - جارى مىشود و نوبت به مسبّب - كلّى حدث يا كلى حيوان - نمىرسد ؟
شما - مستشكل - كه مىگوئيد شكّ ما در بقاء كلّى مسبّب از اين است كه فرد طويل ، حادث شده يا نه ، آيا به فرد قصير هم توجّهى مىكنيد يا نه ؟
اينكه فرد طويل حادث شده يا نشده كه براى شما شكّ در بقاء ، درست نمىكند آيا اگر فرد طويل ، حادث نشده باشد ، باز هم شما در بقاء ، شك داريد ؟
معناى شكّ در بقاء اين است كه ، حدوث چيزى مسلّم باشد آنوقت شما در بقاء آن شك نمائيد و اگر بخواهيد ، حدوث را مسلّم بگيريد ، نبايد بگوئيد كه ما شك داريم كه آيا فرد طويل حادث شده يا نه ، بلكه حادث مسلّم مردّد بين فرد طويل و قصير ، براى شما شكّ در بقاء درست مىكند .
آيا اگر شما شك كرديد كه فرد طويل ، حادث شده يا نه ، به دنبالش شك در بقاء داريد ؟ خير
شك در بقاء يعنى الحدوث مسلّم و البقاء مشكوك ، و اگر حدوث ، مسلّم است پس چرا مىگوئيد شكّ در بقاء ، مسبّب از اين است كه آيا فرد طويل ، حادث شده است يا نه ؟
خلاصه : شكّ در بقاء كلّى ارتباطى به حدوث و عدم حدوث فرد طويل ندارد بلكه رابطهء مستقيم با اين دارد كه :