شرح
است يا نه ، شك در حدوث و عدم حدوث فرد طويل ، منشأ شك در بقاء كلّى و عدم بقاء كلّى است يعنى اگر فرد طويل العمر - فيل يا منى - حادث شده باشد ، كلّى هم باقى است و اگر فرد طويل ، حادث نشده باشد ، كلّى هم بقائى ندارد بنابراين شكّ شما در بقاء كلّى ، ارتباط مستقيم با شك در حدوث آن فرد طويل دارد يعنى شكّ سببى شما عبارت است از شك در حدوث فرد طويل ، و هرگاه در حدوث چيزى شك نمائيد ، اصالة عدم حدوث ، حكم مىكند كه آن چيز ، حادث نشده و اصل عدم حدوث هم به نحوى شيوع دارد كه بعضى مىگويند اگر استصحاب هم حجّت نباشد اين اصل ، يك اصل معتبر عقلائى است و در اين قبيل موارد مىتواند جريان پيدا كند لذا مستشكل مىگويد :
اصل عدم حدوث ، حكم مىكند كه فرد طويل العمر حادث نشده است و هنگامى كه استصحاب در سبب ، جارى شد ، نوبت به جريان استصحاب در مسبّب نمىرسد و نمىتوانيد بقاء كلّى را استصحاب نمائيد .
جواب : اشكال و توهّم مذكور ، فاسد است و مصنّف سه جواب براى آن بيان كردهاند .
الف - شك ما در بقاء كلّى مسبّب از اين نيست كه فرد « طويل » حادث شده است يا نه .
شما گاهى فرد طويل را به تنهائى ملاحظه مىكنيد و گاهى نه ، بلكه مىگوئيد چيزى - كلّى - قطعا حادث شده است لكن آن چيز ، بين طويل و قصير ، مردّد است « 1 » يعنى منشأ شكّ شما در بقاء كلى اين است كه :
هامش
( 1 ) - البتّه فرض مسئله ما هم از همين قبيل است .