شرح
تسعه شمردهاند آنهم مقولاتى كه به اصطلاح ، محمول بالضّميمه است يعنى ما بحذاء خارجى و تأصّل دارد و انسان مىتواند آن را احساس و فرضا ببيند و مقولهء « جده » - ملك - از مقولات اعتبارى نيست بلكه از مقولات متأصّلهاى است كه واقعيّت عينيّه دارد و راه تحقّق آنهم ، « اعتبار » نيست يعنى با اعتبار فرد ، مقولهء « جده » تحقّق پيدا نمىكند بلكه با اسباب واقعى و تكوينى محقّق مىشود بعضى از امثلهاى كه براى مقولهء « جده » بيان كردهاند عبارت است از :
تعمّم ، تقمّص و تنعّل ، به حالتى كه بهواسطهء يك سبب خارجى و از گذاردن عمامه بر سر ، حاصل مىشود ، تعمّم گويند و همچنين به آن حالت حاصله از پوشيدن كفش ، تنعّل گويند كه اينها از مقولهء جده و داراى اسباب واقعى هستند نه اسباب اعتبارى ، مثلا اگر شما تعمّم را براى يك موجود غير معمّم ، اعتبار كنيد ، تعمّم ، حاصل نمىشود و مقولهء جده ، در مورد او محقّق نمىگردد .
خلاصه : بين كلام شما - مصنّف - با مطلبى كه در فلسفه ، راجع به « ملك » يا به عبارت ديگر ، مقولهء جده ، صحبت شده ، كمال منافات موجود است آنها ملك را از مقولات متأصّله مىدانند امّا شما ملك را يك امر اعتبارى بهحساب آورديد كه با جعل و اعتبار ، تحقّق پيدا مىكند و واقعيّتى براى آن ، قائل نشديد « 1 » .
هامش
( 1 ) - ( قال العلّامة ) اعلى اللّه مقامه في شرح التّجريد عند قول المصنّف السابع و هو نسبة التملّك . . .
الخ ( ما لفظه ) اقول قال ابو على انّ مقولة الملك لم احصّلها الى الآن و يشبه أن تكون عبارة عن نسبة الجسم الى حاوله او لبعض اجزائه كالتّسلّح و التّختّم فمنه ذاتى كحال الهرّة عند اهابها و منه عرضى كبدن الانسان عند قميصه ( قال ) و امّا المصنّف ( ره ) فانّه حصّل هذه المقولة و بيّن انّها عبارة عن نسبة التملّك ( قال ) قال رحمه اللّه و لخفائها عبّر المتقدّمون عنها بعبارات مختلفة كالجدة و الملك و له ( انتهى ) ر . ك عناية الاصول 5 / 117 .