شرح
امور واقعيّه است كه قابل انشاء و اعتبار نيست امّا « ملك » معانى ديگرى هم دارد كه آنها داراى قدر جامعى هستند ، امّا آنقدر جامع ، بين همان معانى است نه بين معناى فلسفى و ساير معانى ، در واقع مىتوان گفت كه براى ملك دو معنا و دو موضوع له وجود دارد .
1 - همان معناى فلسفى كه از آن به مقولهء جده ، تعبير مىكنند .
2 - معناى ديگرش قدر جامعى است كه بين همان معانى متصوّره است و آن عبارت است از « اختصاص شىء بشىء خاص » ، يك اضافه و اختصاص مخصوصى است كه مثلا بين مالك و مملوك ، وجود دارد كه از آن به « ملك » ، تعبير مىكنند منتها آن اضافه و آن اختصاص ، عللى مىتواند داشته باشد از جمله :
1 - گاهى آن اضافه و اختصاص ، ناشى است از جهت اسناد وجود آن شىء به او يعنى چون موجد و خالق اوست به او اختصاص و اضافه دارد مثلا تمامى عالم ، « ملك » بارىتعالى جلّ اسمه مىباشد و معناى اين ملكيّت اين است كه وجود مملوكات به خداوند متعال ، اسناد دارد و وجودشان مترشّح از اوست پس يك علّت اختصاص و اضافه ، همين مسألهء خلق و اضافهء اشراقيّه است .
2 - علّت ديگر اضافه و اختصاص ، مسألهء تصرّف و حيازت است ، همينقدر كه ديديم چيزى در اختيار كسى هست و انواع و اقسام تصرّفات را در آن مىكند ، مىگوئيم اين ، اختصاص به او دارد و معناى اختصاص اين است كه در آن ، همه نوع تصرّفى مىكند « 1 » و يا مثلا يك ماهى را از دريا گرفته و حيازت نموده ، اين هم يك نوع اختصاص هست .
هامش
( 1 ) - البتّه ، صرف اين تصرّفات منشأ ملكيّت اعتباريّه شرعيّه نيست .