الدّلوك على ما هو عليه قبل إنشاء السّببيّة له ، من كونه واجدا لخصوصيّة مقتضية لوجوبها أو فاقدا لها ، و إنّ الصّلاة لا تكاد تكون واجبة عند الدّلوك ما لم يكن هناك ما يدعو إلى وجوبها ، و معه تكون واجبة لا محالة و إن لم ينشأ السّببيّة للدّلوك أصلا [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] - ب : مطلب ديگرى را كه مصنّف در اين قسمت ، بيان كردهاند ، اين است كه :
اتّصاف سبب تكليف به سببيّت ، شرط تكليف به شرطيّت ، مانع تكليف به مانعيّت و همچنين اتّصاف رافع تكليف به رافعيّت ، به خاطر يك خصوصيّت تكوينى « 1 » است كه در سبب و اخوات « 2 » آن وجود دارد زيرا لازم است بين علّت و معلول سنخيّت و ارتباط خاصّى باشد تا علّت در معلول ، تأثير نمايد مثلا بين نار و حرارت خصوصيّتى هست كه نار ، سبب احراق مىگردد و الا اگر بين علّت و معلول ، ارتباط و سنخيّت نباشد بايد هر شىء در شىء ديگر ، اثر بگذارد و مسألهء علّيّت و معلوليّت منتفى مىشود مثلا آب بايد بتواند در احراق تأثير نمايد و همچنين نار در تبريد مؤثّر باشد باتوجّه به آنچه كه بيان كرديم :
سببيّتى كه در دلوك شمس ، وجود دارد اصلا ارتباطى به عالم تشريع ندارد بلكه يك امر تكوينى است يعنى دلوك شمس ، داراى خصوصيّتى است كه در ايجاب نماز ، اثر مىگذارد بهعنوان مثال وقتى مىگوئيم « النّار سبب للحرارة » ، همانطور كه « نار » يك موضوع تكوينى است سببيّتش هم يك امر تكوينى است ، و مسبّبش هم يك امر تكوينى است بهعبارت ديگر در مثال مذكور ، سبب ، سببيّت و مسبّب همگى از امور تكوينى هستند امّا در محلّ بحث - دلوك شمس - ذات سبب و سببيّت
هامش
( 1 ) - نه جعل شرعى .
( 2 ) - شرط ، مانع و رافع .