شرح
تكليف ، تحقّق پيدا نمىكند و همچنين اگر آن شرط ، موجود نباشد اصل تكليف ، محقّق نمىشود و . . .
اينك لازم است به ذكر چهار مثال بپردازيم :
مثالى براى سببيّت : مثلا دلوك شمس ، سبب وجود نماز ظهر مىباشد ،« أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ . . . »« 1 » نماز را از زوال خورشيد به پا داريد . . .
يعنى دلوك شمس ، سبب وجوب نماز ظهر است و قبل از دلوك ، نماز ، واجب نيست - دلوك شمس سبب اصل تكليف است -
« دلوك شمس بهمعنى زوال آفتاب از دائرهء نصفالنّهار است كه وقت ظهر مىباشد ، و در اصل از مادّهء « دلك » بهمعنى ماليدن گرفتهشده ، چرا كه انسان در آن موقع بر اثر شدّت تابش آفتاب ، چشم خود را مىمالد و يا از « دلك » بهمعنى متمايل شدن است چرا كه خورشيد در اين موقع از دائرهء نصفالنّهار به سمت مغرب متمايل مىشود و يا اينكه « 2 » . . . »
مثالى براى شرطيّت : از جمله شرائط عامّهء تكليف ، بلوغ و عقل است پس بلوغ براى اصل تكليف شرطيّت دارد بهنحوىكه اگر بلوغ ، موجود نباشد ، اصلا تكليفى متوجّه انسان نمىشود .
تذكّر دوّم : دو حكم وضعى مذكور - سببيّت و شرطيّت - در « حدوث » تكليف ، مؤثّر هستند يعنى تا سبب تكليف يا شرط تكليف ، محقّق نشود مسبّب يا مشروط تحقّق پيدا نمىكند .
هامش
( 1 ) - سورهء اسراء 78 .
( 2 ) - ر . ك تفسير نمونه 12 / 221 .