شرح
زمان عروض شك ، مقدّم است و آن دو در يك زمان جمع نمىشوند .
سؤال : روايت خصال ، ناظر به قاعدهء يقين است يا استصحاب ؟
جواب : روايت مىگويد « من كان على يقين فاصابه شكّ . . . » يعنى كسى كه قبلا يقين داشته . سپس شك بر او عارض شده ، يعنى بعد از يقين ، شك برايش پيدا شده در نتيجه او در زمان شك ، ديگر يقين ندارد . لذا باتوجّه به تعبير « من كان على يقين فاصابه » و همچنين كلمهء « فاء » استظهار مىنمائيم كه روايت مذكور ، منطبق بر قاعدهء يقين است چون در قاعدهء مذكور ، زمان يقين بر شك ، مقدّم است يعنى ابتداء يقين و سپس شك ، حاصل مىشود ، نه در استصحاب ، زيرا در استصحاب در زمان لاحق و در زمان حصول شك ، يقين قبلى به قوّت خود باقى است و از بين نرفته و لزومى ندارد زمان حصول يقين و شك مختلف باشد و همانطور كه توضيح داديم گاهى هم در استصحاب ، يقين و شك در يكلحظه تحقّق پيدا مىكند لذا در مورد استصحاب نمىتوانيم چنين تعبيرى نمائيم - « من كان على يقين فاصابه شك » -
لكن مصنّف به اشكال مذكور جواب مىدهند « الا انّ المتداول في التّعبير . . . » .
در استصحاب هم متداول است كه به نحو مذكور - من كان على . . . - تعبير نمايند .
سؤال : چرا در استصحاب چنان تعبيرى مىكنند درحالىكه آن تعبير بر قاعدهء يقين ظهور دارد .
جواب : شايد علّتش اين باشد كه : در استصحاب دو وصف يقين و شك با متيقّن و مشكوك اتّحاد دارند و يقين ، طريقى است به متيقّن بهطورى كه فردى كه يقين دارد ، اصلا توجّهى به يقين خود ندارد بلكه او به متيقّن ، توجّه دارد مثلا ممكن است ما ، در يك روز دهها يقين پيدا كنيم امّا توجّهى به يقين نداريم بلكه نظر ما به همان متيقن است ، خلاصه چون يقين و شك با متيقّن و مشكوك اتّحاد دارند در