تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
شرح
نماز ، لازم نيست بنابراين بعد از آنكه در عدم لزوم اعاده ، نياز به دو مقدّمه داشتيم ، پس چرا امام ( ع ) در مقام تعليل ، يك مقدّمهء آن را بيان كردند يعنى هنگامى كه زراره ، علّت عدم لزوم اعادهء نماز را از امام ( ع ) سؤال كرد ، امام ( ع ) در جواب و در مقام تعليل فرمودند تو استصحاب طهارت داشتى درحالىكه طبق آنچه را كه اخيرا بيان كرديم استصحاب طهارت به تنهائى كافى براى عدم لزوم اعاده نيست بلكه يك مقدّمهء ديگر هم لازم دارد و آن اينكه ، اتيان مأمور به ، به امر ظاهرى ، كفايت از اتيان مأمور به ، به امر واقعى اوّلى مىكند - يعنى امر ظاهرى مقتضى اجزاء هست - و الا اگر استصحاب ، حجّيّت داشته باشد ، امّا امر ظاهرى ، مقتضى اجزاء نباشد ، اعادهء نماز ، لازم است كأنّ مستشكل مىگويد امام ( ع ) در مقام تعليل ، مقدارى و جزئى از علّت را بيان نموده‌اند درحالىكه معمولا در مقام تعليل ، تمام علّت را بيان مىكنند يا جزء اخير و جزء دوّم علّت را بيان مىنمايند نه جزء اوّل آن را . خلاصه : مستشكل مىگويد بنا بر اينكه امر ظاهرى ، مقتضى اجزاء باشد ، تعليل مذكور در روايت يك تعليل صحيحى نيست زيرا در اين صورت ، علّت عدم لزوم اعاده اين است كه : امر ظاهرى ، مقتضى اجزاء هست نه اينكه اعادهء نماز ، مستلزم نقض يقين به شك است . مصنّف فرموده‌اند براى حلّ اشكال مىگوئيم : از روايت مذكور ، استفاده مىشود كه اگر در موردى امر ظاهرى تحقّق داشت : مثلا استصحاب طهارت داشتيم ديگر ، مسألهء اجزاء و اقتضاء امر ظاهرى براى اجزاء ، مسلّم و مفروغ عنه است « 1 » پس ايرادى بر تعليل مذكور در روايت ، وارد نيست
هامش
( 1 ) - يعنى كبراى قضيّه مفروغ عنه بوده است .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 285 | الشيخ فاضل اللنكراني