شرح
خير ، فرض بحث ما اين است كه به هيچ وجه ، مسألهء نسخ ، مطرح نيست و آيا شك در بقاء حكم فقط از باب نسخ ، متصوّر است ؟ ما اين همه در احكام كلّى ، استصحاب ، جارى مىكنيم كه اصلا مسألهء نسخ ، مطرح نيست .
مستشكل مىگويد اگر شك در بقاء حكم ، ناشى از شك در بقاء موضوع نيست - بلكه موضوع ، معلوم البقاء هست و زمانى كه موضوع باقى باشد ، شك در بقاء حكم ، متصوّر نيست زيرا حكم از موضوع ، تخلّف نمىكند و موضوع ، شبيه علّت است كه از معلول ، جدا نمىشود - پس لابد تخلّف حكم از موضوع به خاطر مسألهء « بداء » هست و آنهم بدائى كه در مورد خداوند متعال محال است « 1 » مثل اينكه بگوئيم پروردگار جهان ، وجوب نماز جمعه را براى الى الابد جعل نموده بود و معتقد بود كه دائما داراى مصلحت است امّا بعدا حقيقت امر ، برايش آشكار شد كه نماز جمعه داراى مصلحت دائمى نيست يعنى از ابتداء ، حقيقت امر ، براى او مخفى بود
هامش
( 1 ) - « بداء » در لغت بهمعنى آشكار شدن و وضوح كامل است و بهمعنى پشيمانى نيز آمده ، زيرا شخصى كه پشيمان مىشود حتما مطلب تازهاى براى او پيدا مىشود . بدون شك « بداء » به اين معنى در مورد خداوند معنا ندارد و هيچ آدم عاقل و دانائى ممكن نيست احتمال بدهد كه مطلبى بر خدا پوشيده باشد و سپس با گذشت زمان بر او آشكار گردد - ، اصولا اين سخن ، كفر صريح و زنندهاى است و لازمهء آن نسبت دادن جهل و نادانى به ذات پاك خداوند است . . .
دانشمندان شيعه گفتهاند هنگامى كه « بداء » به خداوند نسبت داده مىشود بهمعنى « ابداء » است يعنى آشكار ساختن چيزى كه قبلا ظاهر نبود .
در داستان ابراهيم قهرمان بتشكن در قرآن مىخوانيم كه او مأمور به ذبح اسماعيل شد و به دنبال اين مأموريّت ، فرزندش را به قربانگاه برد امّا هنگامى كه آمادگى خود را نشان داد « بداء » روى داد و آشكار شد كه اين امر ، يك امر امتحانى بوده است تا ميزان اطاعت و تسليم اين پيامبر بزرگ و فرزندش آزموده شود ، ر . ك تفسير نمونه 10 / 245 .