شرح
مسألهء اصولى ، آن است كه در طريق استنباط حكم شرعى كلّى قرار گيرد به عبارت ديگر ، مسألهء اصولى بايد مقدّمه ، براى استنباط حكم كلّى الهى واقع شود و در سلسلهء علل حكم الهى قرار گيرد به بيان ديگر وقتى براى استنباط حكم الهى قضيّهاى تشكيل مىدهيم ، مسألهء اصولى كبراى آن قضيّه ، واقع مىشود و نتيجهء صغرا و كبراى آن قضيّه ، حكم كلّى الهى است .
مثال : نماز جمعه در زمان حضور ، واجب بوده و فرض كنيد اكنون وجوب آن ، مشكوك البقاء هست لذا يك صغرا و كبرا تشكيل مىدهيم و مىگوئيم ، وجوب نماز جمعه مشكوك البقاء است و هر حكمى كه مشكوك البقاء باشد محكوم به بقاء هست - استصحاب - نتيجه مىگيريم پس وجوب نماز جمعه « محكوم بالبقاء » بنابراين اكنون وجوب نماز جمعه باقى است .
همانطور كه ملاحظه كرديد استصحاب بهعنوان كبراى قضيّهء مذكور ، واقع شد و در نتيجه حكم الهى را استنباط نموديم لذا مىگوئيم استصحاب از مسائل اصولى است نه از قواعد فقه و همچنين ملاحظه نموديد كه استصحاب و مسئلهء اصولى مستقيما حكم عمل مكلّف را بيان نمىكنند بلكه منتهى به حكم فعل مكلّف مىشوند و نتيجهء قياس مذكور ، حكم فعل مكلّف را بيان مىكرد امّا قواعد فقهيّه به صورت ضابطه ، مستقيما حكم فعل مكلّف را بيان مىكنند مثلا قاعدهء تجاوز ، قاعدهء ضمان و امثال آنها بدون واسطه و بدون صغرا و كبرا حكم فعل مكلّف را معيّن مىكنند بهعنوان مثال قاعدهء تجاوز « 1 » مىگويد اگر شك در چيزى نموديد - بعد از آن
هامش
تعاريف را براى مجتهدين و اصوليّين بيان كردهاند تا بگوئيم از قبيل « سعدانه نبت » هستند يا براى محصّلين و افرادى كه لازم است تعريف حقيقى استصحاب و امثال آن را بدانند ؟
( 1 ) - الف - محمّد بن مسلم عن ابى جعفر عليه السّلام قال : كلّما شككت فيه ممّا قد مضى فامضه كما