تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
غالبا ، لم يكن له دلالة على أنّه نفس الوجه ، بل للإشارة إليه من هذا الوجه ، و لذا لا وقع للإشكال على ما ذكر في تعريفه بعدم الطّرد أو العكس ، فإنّه لم يكن به إذا لم يكن بالحدّ أو الرّسم بأس فانقدح أنّ ذكر تعريفات القوم له ، و ما ذكر فيها من الإشكال ، بلا حاصل و طول بلا طائل [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] - طرق و راههاى مختلفى كه براى حجّيّت استصحاب ، بيان كرده‌اند تأثيرى در تعريف و حقيقت استصحاب نمىگذارد بلكه حقيقت استصحاب يك چيز است و آن عبارت است از : « الحكم ببقاء حكم او موضوع ذى حكم شكّ في بقائه » لذا طبق تعريفى كه ما براى استصحاب بيان كرديم تمام اقوال يازده‌گانه‌اى كه در باب استصحاب گفته شده روى يك موضوع ، جارى مىشود به‌عبارت ديگر تعريفى كه ما براى استصحاب ، ذكر كرديم ، مركز تجمّع تمام اقوال است يعنى بعضى مىگويند استصحاب مطلقا حجّت است و عدّه‌اى معتقدند استصحاب اصلا حجّيّت ندارد و جمعى تفصيل مىدهند ، تمام آنها تعريف و حقيقتى را كه ما بيان كرديم نفى يا اثبات مىكنند و يا اينكه تفصيل مىدهند به‌عبارت ديگر مىگويند « الحكم ببقاء حكم او موضوع . . . » مطلقا حجّيّت دارد يا ندارد و يا در مسئله ، تفصيل مىدهند . سؤال : چرا مصنّف ، اين همه اصرار بر مطلب مذكور دارند . جواب : چون بعضى استصحاب را به نحو ديگر معنا كرده‌اند مثلا بعضى گفته‌اند استصحاب عبارت است از : « بناء العقلاء على البقاء » و بعضى در تعريف استصحاب ، مسألهء ظنّ به بقاء را مطرح كرده و گفته‌اند ماهيّت استصحاب ، ظنّ به بقاء هست - نه اينكه ظنّ به بقاء راه ثبوت حكم به بقاء باشد - مصنّف مىفرمايند اگر بگوئيم كسانى كه استصحاب را به نحو مذكور ، تعريف كرده‌اند واقعا درصدد بيان حقيقت و تعريف استصحاب بوده‌اند ، لازمه‌اش اين است كه اقوال مختلف و يازده‌گانه‌اى كه در مورد استصحاب گفته شده نتواند در يك