شرطه ، و لا غير التّعلّم من مقدّماته قبل شرطه أو وقته [ 1 ] .
شرح
[ راه حلّ مصنّف نسبت به اشكال مذكور ]
[ 1 ] - 2 : اشكال مذكور ، حل نمىشود مگر با راهحلّى كه محقّق اردبيلى و صاحب مدارك بيان كردند و يا اينكه راهحلّى كه اكنون خودمان بيان مىكنيم كه : در واقع ، تمام واجبات مشروط و موقّت از قبيل واجبات مطلق معلّق - نه واجبات مطلق منجّز - هستند و مىدانيم كه در واجبات معلّق ، وجوب و تكليف ، بالفعل محقّق است لكن واجب و مكلّف به ، استقبالى است و در آينده ، محقّق مىشود مانند « حج » ، به مجرّدى كه انسان ، مستطيع مىشود در همان موقع « وجوب حج » محقّق مىشود امّا واجب - مناسك حج - استقبالى است و بايد در ايّام خاص - ماه ذىحجّه - اتيان شود لذا مىگوئيم قبل از ايّام حج بايد مقدّمات آن را فراهم كرد زيرا وجوب ، فعلى و حالى است . مصنّف مىفرمايند چه مانعى دارد كه ما دائرهء واجب معلّق را توسعه دهيم و بگوئيم تمام واجبات مشروط و موقّت از قبيل واجبات معلّق هستند « 1 » مثلا نماز كه يك واجب موقّت است ما آن را به واجب مطلق معلّق برمىگردانيم و مىگوئيم قبل از ظهر و قبل از زوال خورشيد ، وجوب ، فعليّت دارد ولى واجب - نماز - استقبالى است و بايد زوال شمس ، محقّق شود تا نماز را اتيان نمائيم . اشكال : اگر واجبات مشروط و موقّت از قبيل واجبات مطلق معلّق هستند و وجوب آنها فعلى و حالى است امّا واجب استقبالى است ، پس بايد مقدّمات آن را مثلا قبل از زوال شمس ، فراهم نمود زيرا مقدّمه ، تابع ذى المقدّمه هست و هروقت وجوب ذى المقدّمه محقّق شد بايد مقدّماتش را هم فراهم كرد مثلا قبل از ظهر بايدهامش
( 1 ) - به اين نحو كه بگوئيم شرط - خواه وقت باشد يا چيز ديگر - قيد مادّه است نه قيد هيئت و در نتيجه وجوب ، فعلى امّا واجب ، استقبالى است .