تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
شرح
عبارتست از اينكه : چيزى را كه انسان نمىتواند تمام و مجموعش را درك كند ، اگر بعضى از آن غير مقدور بود ، تمام آن چيز ترك نمىشود بلكه آن مقدارش كه مقدور هست بايد درك شود . مثال : فرض كنيد نماز داراى ده جزء است اگر اتيان يك جزء ، متعذّر شد در اين صورت نبايد نه جزء ديگر هم ترك شود بلكه بايد اجزاء مقدور را اتيان نمائيم حال ببينيم استدلال به اين روايت تمام است يا نه . سؤال : مراد از كلمهء « كل » در روايت مذكور چيست . ممكن است مقصود از آن تمام افراد يك طبيعت باشد - عام و كلّ افرادى - بنابراين كلمهء « كل » مختص به عامّى مىشود كه داراى افرادى باشد مانند كلمهء « عالم » در جملهء اكرم كلّ عالم كه داراى افراد متعدّدى هست . معناى روايت طبق اين احتمال چنين است كه : اگر طبيعتى مأمور به بود « 1 » و نتوانستيم تمام آن را اتيان نمائيم ، هر قدر از افراد آنكه مقدور بود ، بايد اتيان شود كه طبق اين احتمال ، روايت به هيچ وجه ارتباطى به محلّ بحث ما ندارد زيرا بحث ما ، در مركّب ذات اجزاء است نه عامّ افرادى و استغراقى ، لكن اين صرف احتمال و مناقشه‌اى بيش نيست و ما استظهار مىكنيم كه كلمهء « كل » ظهور در مجموع « 2 » و مركّب ذات اجزاء دارد مخصوصا كه اين كلمه در بسيارى از موارد در برابر « جزء » استعمال مىشود بنابراين معناى روايت چنين مىشود كه : اگر نتوانستيم تمام و مجموع يك مركّبى را اتيان نمائيم نبايد به خاطر تعذّر قسمتى از آن ، تمام آن را ترك نمائيم بلكه
هامش
( 1 ) - به نحو عام افرادى . ( 2 ) - عام مجموعى .