إلا أن يكون المراد عدم سقوطه بماله من الحكم وجوبا كان أو ندبا ، بسبب سقوطه عن المعسور ، بأن يكون قضيّة الميسور كناية عن عدم سقوطه بحكمه ، حيث إنّ الظّاهر من مثله هو ذلك ، كما أنّ الظّاهر من مثل ( لا ضرر و لا ضرار ) هو نفي ما له من تكليف أو وضع ، لا أنها عبارة عن عدم سقوطه بنفسه و بقائه على عهدة المكلّف كي لا يكون له دلالة على جريان القاعدة في المستحبّات على وجه ، أو لا يكون له دلالة على وجوب الميسور في الواجبات على آخر [ 1 ] .
شرح
شامل ميسور در باب مستحبّات هم مىشود و اگر ثبوت به نحو لزوم باشد در مستحبّات كه نمىتوانيد بگوئيد ميسور به سبب معسور ، ساقط نمىشود و بايد همان ميسور را اتيان نمود چون مستحب برعهده انسان ، واجب نيست حتّى اگر انسان بتواند تمام اجزاء آن را اتيان كند بنابراين اگر ثبوت به نحو لزوم باشد ، لازمهاش اين است كه روايت شامل ميسور در باب مستحبّات نشود و حال آنكه روايت عام است و شامل ميسور در باب واجبات و مستحبّات مىشود و اگر ثبوت به نحو لزوم نباشد در اين صورت دلالت بر مدّعا و لزوم اتيان ميسور نمىكند « 1 » .
مثال : اگر مركّبى داراى ده جزء بود و لكن اتيان يك جزء آن متعذّر شد شما مىخواهيد ثابت كنيد كه بايد بقيّه اجزاء - ميسور - را اتيان نمود درحالىكه اگر لا يسقط - ثبوت - به نحو غير لزوم باشد دلالتى ندارد كه اتيان بقيّهء عمل حتما برعهدهء شما هست بلكه روايت « الميسور » مىگويد اتيان بقيّهء مأمور به - ميسور - خوب و داراى رجحان است .
[ 1 ] - در اين قسمت از عبارت ، مصنّف ، اشكال وارد بر روايت را دفع مىكنند .
هامش
( 1 ) - بلكه دلالت بر مطلق رجحان و مطلوبيّت مىكند .