و لا مثله للزوم اجتماع المثلين [ 1 ] .
و لا ضده للزوم اجتماع الضدين [ 2 ] .
شرح
در صورت قبل كه قطع به نحو تمام الموضوع در لسان دليل شرعى اخذ شده بود ، مرحوم آقاى آخوند فرمودند مسئلهء « دور » پيش مىآيد درحالىكه خوب بود بگويند « خلف » پيش مىآيد نه دور . امّا بيان خلف :
مثال ما اين بود : اذا قطعت بوجوب صلاة الجمعة يجب عليك صلاة الجمعة - كأنّ شارع چنين مىگويد كه من حكمى دارم امّا اگر قطع به اين حكم پيدا كنى ، اين حكم ثابت مىشود يعنى او فرض كرده كه قبل از قطع ، حكمى ثابت است درحالىكه اگر قطع در موضوع مدخليّت داشته باشد معنايش اين است كه قبل از تحقّق قطع ، حكمى ثابت نيست پس در اين صورت بهتر است بگوييم « خلف » پيش مىآيد نه « دور » ، ولى مرحوم آقاى آخوند در هر دو صورت فرمودند مستلزم دور است .
[ 1 ] - آيا شارع مىتواند قطع به حكمى را در موضوع مثل آن حكم اخذ نمايد ؟
مثلا بگويد اذا قطعت بوجوب صلاة الجمعة يجب عليك صلاة الجمعة بوجوب آخر در اين مورد دو نوع وجوب در كار است :
1 - وجوبى كه متعلّق قطع است 2 - وجوبى كه بعد از قطع تحقّق پيدا مىكند - در اين فرض اجتماع مثلين تحقّق پيدا مىكند چون از نظر فردى كه قطع بوجوب صلاة جمعه پيدا شده الآن دو وجوب هست پس از نظر قاطع ، اجتماع مثلين محقّق شده و حال آنكه اجتماع مثلين ممتنع است .
[ 2 ] - آيا شارع مىتواند قطع به حكمى را در موضوع ضدّ آن حكم اخذ نمايد ؟
مثلا بگويد اذا قطعت بوجوب صلاة الجمعة يحرم عليك صلاة الجمعة . در اين صورت از نظر قاطع ، نماز جمعه دو حكم متضاد دارد 1 - وجوب ، كه متعلّق قطع است 2 - حرمت ، كه متوقّف بر قطع نسبت به نماز جمعه است و اجتماع ضدّين حتّى عند القاطع امر ممتنعى است . خلاصه ، قطع موضوعى بايد در موضوع حكم ديگرى اخذ شود تا اينكه تالى فاسدى نداشته باشد مانند : اذا قطعت بوجوب صلاة الجمعة يجب عليك التصدّق .