تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
ثانيها : إنه لما وجب الإنذار لكونه غاية للنفر الواجب ، كما هو قضية كلمة ( لو لا ) التحضيضية ، وجب التحذر ، و إلا لغى وجوبه [ 1 ] .
شرح
ثابت كرديم كه حذر واجب است . امّا راه عقلى ( ملازمهء عقليّه ) : محبوبيّت حذر را كه ثابت كرديم سؤال مىكنيم كه آيا مقتضى حذر وجود دارد يا نه ؟ اگر مقتضى حذر موجود است بايد به دنبال انذار منذرين حذر هم تحقّق پيدا كند زيرا استحباب حذر مفهومى ندارد و اگر بگوئيد مقتضى حذر وجود ندارد ، مىگوئيم تحذّر هم نه تنها محبوبيّتى ندارد بلكه اصلا امكان ندارد زيرا تحذّر در جايى است كه مقتضى آن موجود باشد ، تا تحذّر ، محبوبيّت داشته باشد و وقتى محبوبيّت پيدا كرد آن محبوبيّت به حدّ وجوب مىرسد . مثال : فرض كنيد كسى در مسجد ميان جمعيّت نشسته است امّا يك مرتبه بىجهت برمىخيزد و فرار را بر قرار ترجيح مىدهد وقتى از او سؤال مىكنيم كه از چه چيز فرار كردى ؟ مىگويد از ترس حيوان درنده لذا مىگوئيم چون مقتضى تحذّر و فرار نيست عمل او بىمعنا و لغو بوده است . هميشه بايد مقتضى تحذّر موجود باشد تا تحذّر ، محبوبيّت پيدا كند و زمانى كه محبوبيّت پيدا كرد آن محبوبيّت به مرحلهء وجوب مىرسد .

وجه دوّم :

[ 1 ] - در اين آيه چند چيز بدنبال يكديگر ذكر شده است ، خداوند در مقام اعتراض با لولاى تحضيضيّه مىفرمايد :فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ. . . چرا نفر تحقّق پيدا نمىكند ؟ اين دلالت بر وجوب نفر مىكند اگر نفر يك امر مستحبّى باشد نبايد اين‌طور در آيه تعبير شود پس نفر واجب است . بعد مىفرمايد :لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ ،براى اينكه وقتى كسانى كه كوچ كرده بودند هنگامى بسوى قوم خود بازگشتند آنها را انذار نمايند . يعنى اين غايت نفر