و إن كان لأجل الشك فيما هو الموضوع له لغة أو المفهوم منه عرفا ، فالأصل يقتضي عدم حجية الظن فيه ، فإنه ظن في أنه ظاهر ، و لا دليل إلا على حجية الظواهر [ 1 ] .
شرح
بيان ذلك : اصالة الظّهور مىگويد تمام ظواهر حجّت است منتها يكى از مصاديق اصالة الظّهور ، ظهور كلام در معناى حقيقى است . يكى از مصاديق اصالة الظّهور ، اصالة الاطلاق است و . . . و اگر اصالة الحقيقه شعبهاى از اصالة الظّهور شد در اين صورت مسئله دائر مدار وجود ظهور مىشود يعنى اوّل بايد ظهورى محرز بشود بعد ما بگوئيم اين ظهور حجّت است .
بايد صغرا و كبرا درست كنيم تا نتيجه بگيريم . بايد بگوئيم : هذا اللّفظ ظاهر فى هذا المعنى ، و كلّ ظاهر حجّة امّا در ما نحن فيه كه ما شك در قرينيّت موجود داريم ، ظهورى وجود ندارد .
مولا گفته است « اكرم العلماء و الفقهاء و النحويين و السّادات الا زيدا » كه در تمام اين گروهها فردى به نام زيد هست و ما نمىدانيم كه استثنا به غير از جملهء اخير هم متعلّق مىشود يا نه لذا چگونه مىتوان ادّعا كرد كه اكرم العلماء ظهور در عموم دارد و در حالى كه احتمال مىدهيم استثنا به علما هم متعلّق شده باشد ( و همچنين به فقها و نحويين ) .
لذا مىگوئيم اگر اصالة الحقيقه شعبهاى از اصالة الظّهور باشد و ما شك در قرينيّت موجود بكنيم در اين صورت ما ظهورى نداريم تا اينكه بگوئيم حجّت است پس :
هرگاه شك در قرينيّت موجود بنمائيم كلام مجمل مىشود و از صلاحيّت استناد به آن ساقط مىگردد .
[ 1 ] - 4 - اگر علّت عدم احراز اين باشد كه : ما اصلا معناى لفظى را از نظر لغت نمىدانيم و يا اينكه معناى عرفى يك لفظى را نمىدانيم مانند آيهء تيمّم « 1 » . . .وَ إِنْ كُنْتُمْ
هامش
( 1 ) - سورهء مائده / 6 .