فافهم [ 1 ] .
و إن كان لاحتمال قرينية الموجود فهو ، و إن لم يكن بخال عن الإشكال - بناء على حجية أصالة الحقيقة من باب التعبد - [ 2 ] .
إلا أن الظاهر أن يعامل معه معاملة المجمل [ 3 ] .
شرح
( 1 ) [ 1 ] - اشاره بدقّت است و اينكه ، همان عقلائى كه پشتوانهء اصالة الظّهور هستند در دو مورد فوق هيچگونه فرقى قائل نيستند .
خلاصه : در فرض دوّم هم اصالة الظّهور جارى مىشود و در واقع اصلى بنام اصالة عدم القرينه نداريم .
[ 2 ] - 3 : اگر در كلام متكلّم چيزى هست كه صلاحيّت براى قرينيّت دارد لكن نمىدانيم كه آيا متكلّم اعتماد برآن كرده و آن را بعنوان قرينه آورده است يا اينكه اعتماد برآن ننموده است .
به عبارت ديگر علّت عدم احراز ظهور كلام بخاطر اين است كه شك در قرينيّت موجود داريم ( مثالى براى اين مورد بعد از چند سطر ذكر مىكنيم ) .
در اين مسئله ، مبنائى ذكر شده است كه : هرگاه انسان شك كند كه معناى حقيقى يك جمله اراده شده است يا نه ، عقلا يك اصلى بنام اصالة الحقيقه دارند كه اين اصالة الحقيقه از باب تعبّد عقلائى ( نه تعبّد شرعى ) حجّت است و ارتباطى به اصالة الظّهور ندارد بلكه خودش يك اصل مستقل است خواه لفظ ظهورى داشته باشد يا نداشته باشد .
بنابراين اگر شما شك در قرينيّت موجود بكنيد بايد كلام را بر معنى حقيقى حمل نمائيد و اعتنائى به « ما يحتمل القرينيّة » نكنيد . . .
[ 3 ] - مرحوم آقاى آخوند مىفرمايند ظاهر اين است كه مبناى فوق درست نمىباشد .
بلكه مطلب از اين قرار است كه : اين اصالة الحقيقه در مقابل اصالة الظّهور يك اصل مستقلى نبوده بلكه شعبهاى از اصالة الظّهور است .