شرح
3 - حمل الظّاهر على الظّاهر .
لكن ما فقط در برابر روايات تفسير به رأى قرار نگرفتهايم بلكه چند طايفه ديگر از روايات داريم كه ما را مأمور به مراجعه به قرآن مىنمايد از جمله :
الف : حديث ثقلين « 1 » - ما را مأمور مىكند كه به قرآن مراجعه كنيم و به آن تمسّك نمائيم .
ب : در باب تعارض خبرين رواياتى هست كه مىگويد هركدام از خبرين متعارضين كه موافق كتاب بود آن را اخذ كنيد ، من و شما بايد موافقت آن را با قرآن تشخيص دهيم .
ج : المؤمنون عند شروطهم الا شرطا خالف كتاب اللّه - اين مخالفت با كتاب اللّه را من و شما بايد تشخيص دهيم .
د : راويان به خود اجازه مىدادند كه از امام سؤال كنند كه فلان حكم را شما از كجا به دست آورديد مثلا زراره در مورد مسح سر از امام سؤال مىكند « من اين علمت انّ المسح ببعض الرّأس » امام در جواب مىفرمايند : « لمكان الباء برءوسكم » يعنى اين مطلب در قرآن هست يعنى قرآن مورد استدلال و استناد قرار مىگرفت .
تمام اينها دلالت مىكند كه ظواهر قرآن حجّيّت دارد و اين روايات به خصوص مصرّحات قرآن كه ارجاع نمىدهد و از طرفى مىدانيم آياتى كه در مورد احكام باشد و از مصرّحات بوده ، كم است .
البتّه مرحوم آقاى آخوند شايد مبالغه مىكنند كه مىفرمايند : آياتى كه نص در
هامش
( 1 ) - انّى تارك فيكم الثّقلين ، كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدى ابدا الا و انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض .