و اما الرابعة ، فلأن العلم إجمالا بطرو إرادة خلاف الظاهر ، إنما يوجب الإجمال فيما إذا لم ينحل بالظفر في الروايات بموارد إرادة خلاف الظاهر به مقدار المعلوم بالإجمال . مع أن دعوى اختصاص أطرافه بما إذا تفحص عما يخالفه لظفر به ، غير بعيدة ، فتأمل جيدا [ 1 ] .
شرح
قبول نداريم كه خود مفهوم متشابه ، تشابه داشته باشد .
متشابه يعنى آن كلامى كه مراد از آن معلوم نباشد ( و يك اضافهاى هم دارد كه خواهيم گفت ) و در ظواهر قرآن ، معنا روشن است و لو در مورد ظواهر ، انسان قاطع نيست ولى از نظر عرف كه اتكاء به ظواهر مىكند مراد را مجهول نمىبيند .
[ 1 ] - جواب از دليل چهارم : در دليل چهارم گفتيد با وجود علم اجمالى به مقيّدات و مخصّصات در مورد آيات ، ديگر ظهورى براى قرآن نمىماند .
اوّلا ما ادّعا مىكنيم كه علم اجمالى منحل مىشود .
بيان ذلك : شما علم اجمالى داريد كه چند مقيّد و مخصّص در رابطه با آيات وارد شده است ؟
ناچار هستيد بگوئيد كه علم اجمالى ما ، در حدّ و اندازهاى توقّف مىكند . فرض كنيد علم اجمالى به صد مقيّد و مخصّص در آيات داريد . ما مىگوئيم شما به روايات مراجعه كنيد وقتى اين مقيّدات و مخصّصات را پيدا كرديد علم اجمالى شما منحل مىشود و آنوقت نسبت به عمومات و اطلاقات بعد از معلوم شدن اين صد مقيّد و مخصّص مانعى در كار نيست و شما مىتوانيد به آيات مراجعه و به آنها تمسّك كنيد .
ثانيا - ما اين علم اجمالى شما را طورى درست مىكنيم كه از همان اوّل بتوانيد به عمومات و اطلاقات كتاب مراجعه كنيد .
بيان ذلك : شما علم اجمالى داريد كه آيات قرآن مقيّدات و مخصّصاتى دارد كه اگر تفحص كنيد پيدا مىكنيد .