و اما الخامسة ، فيمنع كون حمل الظاهر على ظاهره من التفسير ، فإنه كشف القناع و لا قناع للظاهر [ 1 ] .
و لو سلم ، فليس من التفسير بالرأي ، إذ الظاهر أن المراد بالرأي هو الاعتبار الظني الذي لا اعتبار به ، و إنما كان منه حمل اللفظ على خلاف ظاهره ، لرجحانه بنظره ، أو حمل المجمل على محتمله به مجرد مساعدته ذاك الاعتبار ، من دون السؤال عن
شرح
اگر به كتاب وسائل و كتاب مكاسب مرحوم شيخ مراجعه كنيد مقيّدات احل اللّه البيع را پيدا مىكنيد ، اگر راجع به يك شرطى جستجو كرديد و چيزى پيدا نكرديد در اين صورت چه مانعى دارد كه شما به اطلاق احل اللّه . . . تمسّك كنيد ؟
چون علم اجمالى شما مقيّد به اين بود كه « لو تفحّص لظفر به » .
بنابراين وقتى تفحّص كرديد و در جهتى كه مورد نظرتان بود مقيّدى پيدا نكرديد از همان ابتدا خارج از دائره علم اجمالى است .
تذكر : در جواب قبلى ابتدا مىبايد مخصّص و مقيّد را پيدا كنيد و علم اجمالى را منحل نمائيد بعد به ظواهر تمسّك كنيد .
[ 1 ] - جواب از دليل پنجم : در دليل پنجم گفتيد عمل به ظواهر تفسير به رأى است و تفسير به رأى ممنوع است .
اوّلا : قبول نداريم كه حمل الظّاهر على الظّاهر تفسير باشد اگر متكلّمى گفت جاءنى زيد و شما گفتيد مقصودش اين است كه زيد آمده است ، آيا كلام او را تفسير كردهايد ؟
خير .
معناى تفسير به رأى كشف قناع و پردهبردارى از چيزهائى است كه در باطن است و روشن نمىباشد - مثلا ما يك حوادثى داريم و يك تفسير حوادث - مسائلى داريم و تفسير مسائل .
حمل ظاهر لفظ بر ظاهرش تفسير نمىباشد .