الحق هو الثاني ، لشهادة الوجدان الحاكم في باب الإطاعة و العصيان بذلك ، و استقلال العقل بعدم استحقاق العبد الممتثل لأمر سيده إلا المثوبة دون العقوبة ، و لو لم يكن متسلما و ملتزما به و معتقدا و منقادا له [ 1 ] .
شرح
اصول عقايد اعتقاد قلبى لازم است .
اين مسئله ( موافقت التزاميّه ) يك مسئلهء عقلى است البتّه مختصّ به محدودهء شرع نيست بلكه نسبت به اوامر موالى عرفيّه هم جارى است .
اگر مولى دستورى به عبد داد آيا عبد دو وظيفه دارد : 1 - موافقت عمليّه 2 - موافقت قلبيّه ؟ يعنى هم در خارج بايد اطاعت كند هم در قلب بايد نسبت به دستور مولا ملتزم و خاضع باشد در نتيجه مستحق دو مثوبت مىشود يا اينكه نه ، فقط وظيفهاش موافقت عمليّه است و در نتيجه عبد استحقاق يك مثوبت دارد .
تذكّر - در امور شرعيّه گاهى عدم اعتقاد موجب خللهائى مىشود مثلا گاهى عدم اعتقاد رجوع به عدم علم و عدم اطّلاع خداوند تبارك و تعالى نسبت به مصالح و مفاسد مىكند - بحث ما در اين فرض نيست بلكه ما يك مسئلهء كلّى عقلائى را بحث مىكنيم كه در تمام احكام و اوامر ( چه در محيط شرع و چه در موالى عرفيّه ) جارى است .