و إن أبيت إلا عن لزوم الالتزام به بخصوص عنوانه ، لما كانت موافقته القطعية الالتزامية حينئذ ممكنة ، و لما وجب عليه الالتزام بواحد قطعا ، فإن محذور الالتزام بضد التكليف عقلا ليس بأقل من محذور عدم الالتزام به بداهة ، مع ضرورة أن التكليف لو قيل باقتضائه للالتزام لم يكد يقتضي إلا الالتزام بنفسه عينا ، لا الالتزام به أو بضده تخييرا [ 1 ] .
شرح
انسان نماز جمعه را بهجا آورد احتمال حرمتش را هم مىدهد و اگر ترك نمايد باز هم احتمال وجوبش را مىدهد و از طرفى امكان ندارد كه انسان نماز جمعه را هم ترك كند و هم اتيان نمايد لذا تنها موردى كه موافقت قطعى عملى و مخالفت قطعى عملى ممكن نمىباشد در همين مسئله دوران بين المحذورين است كه عقل در اين مورد حكم به تخيير مىكند يعنى شما مخيّر بين ترك و فعل هستيد و هيچكدام از اين دو رجحان بر ديگرى ندارد .
اگر ما در تمام تكاليف قائل به لزوم موافقت التزاميّه شديم ، در اين صورت مسئله چگونه است ؟
مسئلهء موافقت التزاميّه به اين صورت است كه : شما كارى به موافقت عمليّه نداشته باشيد و بگوييد من نسبت به آنچه كه در واقع براى نماز جمعه ثابت است معتقد و ملتزم هستم - پس با اينكه موافقت عمليه ممكن نبود ، موافقت التزاميه به اين نحو درست شد ، پس معلوم شد بين موافقت التزاميّه و موافقت عمليّه ملازمهاى نيست و اگر ما دو نوع موافقت ( عملى و قلبى ) داشته باشيم برنامهء هركدام مستقل است .