و إمّا إذا لم يكن الامتثال علّة تامّة لحصول الغرض « 1 » ، كما إذا أمر بالماء ليشرب أو يتوضّأ فأتي به ، و لم يشرب أو لم يتوضّأ فعلا ، فلا يبعد صحّة تبديل الامتثال بإتيان فرد آخر أحسن منه ، بل مطلقا ، كما كان له ذلك قبله ، على ما يأتي بيانه في الإجزاء [ 1 ] .
شرح
حاصل مىشود و حالت انتظارى هم باقى نمىماند .
مثال : مولا به عبدش دستور مىدهد كه آن بچّه را سيراب كن در اين صورت با آوردن آب و سيراب كردن كودك ، غرض مولا حاصل مىشود .
در فرض مذكور ، تحقيق مطلب ، اين است كه : مقتضاى اطلاق صيغهء امر ، آن است كه عبد مىتواند فقط يك دفعه - مرّة - مأمور به را اتيان نمايد منتها در آن يكدفعه ، جائز است كه يك فرد از مأمور به را اتيان كند يا اينكه چند فرد « 2 » را در عرض هم بياورد امّا مقتضاى اطلاق لفظى كلام مولا ، جواز اتيان مأمور به ثانيا « 3 » - ثالثا و رابعا - نيست زيرا وقتى يك دفعه - مرّة - مأمور به اتيان شد ، لا محاله ، امتثال امر مولا حاصل و در نتيجه ، امر او ساقط مىشود و مجالى براى امتثال ، باقى نمىماند و امتثال بعد الامتثال مشروعيّت ندارد .
[ 1 ] - 2 - مجرّد امتثال امر ، علّت تامّه براى حصول غرض نهائى مولا نيست : مقدمه :
گاهى از اوقات ، آن چيزى كه باعث امر مولا مىشود ، اين است كه مولا يك مرتبه و يك مرحله به غرض خود نزديك شود .
مثال : مولائى به عبد خود ، دستور مىدهد كه برايش آب حاضر كند و هدفش اين
هامش
( 1 ) - « الف و لام » در كلمهء « الغرض » الف و لام عهد ذكرى است يعنى « اذا لم يكن الامتثال علة تامة لحصول الغرض الاقصى » ، در غير اين صورت ، معنا ندارد كه « امتثال » ، غرض از امر را حاصل ننمايد ، چگونه مىشود كه امتثال باشد ولى غرض مولا حاصل نشده باشد .
( 2 ) - لازم به تذكّر است كه ايجاد طبيعت مأمور به در ضمن افراد - دفعة - نوعى از امتثال است يعنى ايجاد دفعى در ضمن افراد متعدّد هم يك نوع امتثال مىباشد .
( 3 ) - خواه بهعنوان اينكه اتيان دوّم ، استقلال داشته باشد يا اينكه ضميمهء اوّلى باشد .