شرح
وضع نوعى هست - مقصود از اصالت مصدر ، اصالت در مقام جعل لغت است نه اينكه مصدر با تمام خصوصيّات ، مادّهء مشتقّات باشد ، مصدر هم با مشتقّات در اين جهت ، مشترك هست كه تمامشان داراى يك مادّهء لفظى و يك مادّهء معنوى هستند ، مادّهء لفظى آنها عبارت از « ضاد ، راء و باء » هست - كه هم در مصدر و هم در ساير مشتقّات وجود دارد - و مادّهء معنوى آنها ، همان است كه در زبان فارسى « كتك » گفته مىشود كه در تمام الفاظ و مشتقّات ، محفوظ است لكن در هر مشتق ، يك معنا و اضافهاى دارد مثلا هنگامى كه مىخواهيد فعل ماضى - ضرب - را معنا كنيد به كلمهء « كتك » ، لفظ « زد » اضافه نموده و مىگوئيد « كتك زد » ، هنگامى كه فعل مضارع - يضرب - را معنا مىكنيد ، مىگوئيد « كتك مىزند » و در مقام بيان اسم فاعل مىگوئيد « زننده » حتّى در خود مصدر هم يك معناى اضافهاى دارد و مفهومش « كتك » نيست بلكه معناى آن « كتك زدن » مىباشد كه « زدن » معناى مصدرى زائدى هست كه در مادّه - كتك - وجود دارد ، با توجّه به توضيحات اخير نتيجه مىگيريم كه :
آن مادّهاى كه هم در مصدر و هم در تمام مشتقّات از نظر لفظ ، وجود دارد ، عبارت از « ضاد ، راء و باء » هست و از نظر مفهوم بهمعناى « كتك » هست و در تمام آنها اضافهاى پيدا مىكند - هم اضافه لفظى از نظر هيئت و هم اضافه معنوى از طريق اينكه چيزى به آن اضافه مىشود و حتّى در خود مصدر هم اضافهاى بر معناى مادّه موجود است و اين اضافه ، همان است كه شما در فارسى مىگوئيد در آخر معناى مصدر « دال و نون » يا « تاء و نون » هست كه آن دو علامت ، مربوط به هيئت مصدر است كه اضافهء بر مادّهء مصدر مىباشد و الا در مادّه ، معناى « دال و نون » يا « تاء و نون » اصلا وجود ندارد پس معناى « المصدر اصل فى الكلام » اين است كه واضع در مقام وضع ، اول ، مصدر را جعل كرده ، سپس به ملاحظه مصدر ، ساير مشتقات را را وضع نموده .