شرح
جواب : اگر مولا فرموده باشد فلان شىء ، واجب است و در مقام بيان هم بوده ، قرينهاى هم اقامه ننموده ، در اين صورت از اطلاق وجوب - اطلاق صيغهء امر - استفادهء نفسيّت مىكنيم زيرا : وجوب نفسى ، قيدى ندارد امّا واجب غيرى ، داراى قيد هست مثلا مىتوان گفت « هذا الشّىء واجب » چون وجوبش متوقّف بر وجوب ديگرى نيست ، متوقّف بر وجوب يك ذى المقدّمه نيست به خلاف واجب غيرى كه فرضا نمىتوان گفت « هذا الشّىء واجب » بلكه بايد گفت « هذا الشّىء واجب اذا كان ذو المقدّمة واجبة » پس : اگر مولا فرموده باشد : فلان شىء ، واجب است ، در مقام بيان هم بوده و قيدى براى آن ذكر نكرده از اطلاق وجوب ، استفادهء نفسيّت نموده و مىگوئيم آن وجوب ، نفسى است نه غيرى زيرا اگر قيدى ، لازم بود بايست مولا آن را بيان مىنمود و چون بيان نكرده درمىيابيم كه قيدى مطرح نيست و آن واجب ، نفسى است نه غيرى .
2 - بديهى است كه به يك اعتبار ، واجب به عينى - مانند نماز - و كفائى - مانند تجهيز ميّت مسلمان - تقسيم مىشود . حال اگر اصل وجوب شىء را احراز كرديم امّا عينيّت يا كفائيّت آن براى ما مشخص نبود راه تشخيص مسئله چيست ؟
مقتضاى اطلاق صيغهء امر - البتّه در صورت تماميّت مقدّمات حكمت - اين است كه آن واجب ، كفائى نباشد زيرا واجب كفائى داراى قيد هست - به خلاف واجب عينى .
فرضا در چه صورتى تجهيز ميّت مسلمان بر شما واجب است ؟ در صورتى كه ديگران برآن امر ، اقدام نكنند امّا اگر ديگران ، پيشقدم شدند ، بر من و شما لزومى ندارد كه اقدام نمائيم به خلاف واجب عينى كه بر تكتك افراد ، لازم است مثلا خواندن نماز ظهر بر شما واجب است خواه ساير مسلمين ، نماز بخوانند يا نخوانند .
خلاصه : با شكّ در عينيّت و كفائيّت مىگوئيم : مقتضاى اطلاق - در صورت تماميّت مقدّمات حكمت - كلام مولا ، اين است كه آن واجب ، عينى باشد زيرا واجب عينى ، قيدى ندارد به خلاف واجب كفائى كه مقيّد هست .