شرح
عبد نمىداند كه در زكات هم مانند صلات ، قصد قربت معتبر است يا نه ، به عبارت ديگر ، عبد نمىداند كه زكات ، واجب توصّلى است يا تعبّدى ، در اين صورت آيا به لحاظ اينكه در آن دليل ، بحثى از قصد قربت نشده مىتوان به اطلاق دليل ، تمسّك كرد و گفت زكات ، يك واجب توصّلى است يا نه ؟
جواب : اگر قصد قربت را بتوان در رديف ساير اجزا و شرائط ، در مأمور به و متعلّق امر ، اخذ نمود - مانند ركوع ، طهارت و استقبال قبله - در محلّ بحث هم چون مولا بحثى از قصد قربت نكرده و در مقام بيان بوده ، مىتوان به اطلاق خطاب ، تمسّك كرد و گفت :
قصد قربت در زكات ، معتبر نيست لكن ما - مصنّف - گفتيم قصد قربت از امورى نيست كه بتوان در رديف ساير اجزا و شرائط در متعلّق امر ، اخذ نمود ، لذا مىگوئيم در فرض سؤال ، تمسّك به اطلاق هم صحيح نيست .
اشكال : اگر مولائى در مقام بيان - تماميّت مقدّمات حكمت - بگويد « اعتق رقبة » و شما شك در اعتبار قيد ايمان نمائيد ، مىتوانيد براى نفى اعتبار قيد به اطلاق خطاب ، تمسّك نمائيد و بگوئيد چون مولا در مقام بيان بوده و به قيد مذكور ، اشاره ننموده ، پس قيد ايمان اعتبار ندارد و عتق مطلق رقبه ، مكفى و مجزى است ، پس چرا در محلّ بحث به اطلاق« آتُوا الزَّكاةَ » *تمسّك نمىكنيد تا بگوئيد قصد قربت در مأمور به معتبر نيست ؟
جواب : قيدى را كه احتمال مىدهيم در مأمور به معتبر است ، در موردى مىتوان براى نفى آن به اطلاق تمسّك كرد كه امكان داشته باشد ، مولا ، مأمور به را مقيّد به آن قيد كند مانند مثال مذكور - اعتق رقبة - يعنى : مولا مىتواند عتق رقبه را مقيد به « ايمان » بكند يا مقيّد ننمايد امّا اگر قيد از قيودى بود كه حتّى خود مولا هم نمىتوانست آن را در متعلّق امر ، اخذ نمايد ، در اين مورد ، ما هم حقّ تمسّك به اطلاق نداريم و نمىتوان به اطلاق كلام مولا تمسّك كرد و گفت : چون او مأمور به را مقيّد ننموده پس معلوم مىشود كه آن قيد ، مدخليّتى در مأمور به ندارد . در محلّ بحث هم مطلب ، اينچنين است كه : ما ثابت كرديم