تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
إن قلت : هبه « 1 » في مثل ما إذا كان للأكثر وجود واحد ، لم يكن للأقلّ في ضمنه وجود على حدة ، كالخطّ الطّويل الذي رسّم دفعة بلا تخلّل سكون في البين ، لكنّه ممنوع فيما كان له في ضمنه وجود ، كتسبيحة في ضمن تسبيحات ثلاث ، أو خطّ طويل رسّم مع تخلّل العدم في رسمه ، فإن الأقلّ قد وجد بحدّه ، و به يحصل الغرض على الفرض ، و معه لا محالة يكون الزّائد عليه مما لا دخل له في حصوله ، فيكون زائدا على الواجب ، لا من أجزائه [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] - اشكال : در يك صورت ، كلام شما - مصنّف - را مىپذيريم ولى در صورت ديگر ، آن را قبول نمىكنيم كه اينك به ترتيب به بيان آن دو فرض مىپردازيم : الف : اگر « اكثر » دفعتا وجود پيدا كند و « اقل » در ضمن اكثر نباشد كه خود ، يك وجود پيدا كرده باشد در اين صورت كلام شما - مصنّف - صحيح است . مثال : اگر دفعتا خطّ طويلى در خارج ، وجود پيدا كند در اين صورت مىتوان گفت آن غرضى كه بر رسم خط ، مترتّب است بر خطّ طويل ، ترتّب پيدا كرده زيرا اقل ، وجودى پيدا نكرد و از اوّل ، اكثر ، موجود شد . ب : موردى به شما ارائه مىنمائيم كه اكثر نتواند دفعتا وجود پيدا كند بلكه حتما بايد اوّل ، اقل موجود شود و به دنبال آن ، اكثر تحقّق پيدا كند . مثال : شما كه در ركعت سوّم نماز ، قائل به تخيير بين يك تسبيح و سه تسبيح هستيد ، سه تسبيح نمىتواند دفعتا موجود شود بلكه اوّل ، يك تسبيح ، بعد دو و سپس سه تسبيح محقّق مىشود در فرض مذكور به مجرّدى كه تسبيح اوّل ، وجود پيدا كرد غرض برآن مترتّب مىشود و اقل ، تحقّق پيدا مىكند و بايد بگوئيد آن دو تسبيح ديگر ، يك عمل
هامش
( 1 ) - دو احتمال در مقصود از كلمهء « هبه » ذكر مىكنيم : الف : « هبه » به معنى « افرضه » يعنى شما كه مشغول تصوير و فرض هستيد ، كلامتان را در اين صورت فرض كنيد و ظاهرا كلمهء « هبنى » هم كه در دعاى كميل آمده به معنى : « افرضنى » مىباشد يعنى مرا به اين نحو ، فرض كن . ب : معناى ديگرش اين است كه : ببخشيد ، ما حرف خود را در فرضى كه شما بيان كرديد پس مىگيريم امّا خودمان فرض ديگرى بيان مىكنيم و در آن ، كلام شما را نمىپذيريم و حرف خود را پس نمىگيريم .