هذا بناء على أصالة الوجود و أمّا بناء على أصالة الماهيّة ، فمتعلّق الطّلب ليس هو الطّبيعة بما هي أيضا ، بل بما هي بنفسها في الخارج ، فيطلبها كذلك لكي يجعلها بنفسها من الخارجيّات و الأعيان الثّابتات ، لا بوجودها كما كان الأمر بالعكس على أصالة الوجود و كيف كان فيلحظ الآمر ما هو المقصود من الماهية الخارجيّة أو الوجود فيطلبه و يبعث نحوه ليصدر منه و يكون ما لم يكن ، فافهم و تأمّل جيّدا [ 1 ] .
شرح
ساير احتمالات را رد كردند .
[ 1 ] - مقدّمه : بحث بسيار مهمى در فلسفه هست كه آيا اصل در تحقق و ملاك در ثبوت و محقّق بودن ، « وجود » است كه قائلين به اصالت الوجود معتقدند يا اينكه اصل در تحقّق ، ماهيّت است - كه قائلين به اصالت الماهيّت معتقد مىباشند - و وجود ، يك امر اعتبارى هست .
سؤال : آيا بحث فعلى ما ارتباطى به آن مسألهء فلسفى دارد كه : اگر كسى در مسألهء وجود ، به اصالت الوجود ، قائل شود در بحث فعلى بگويد : اوامر و نواهى به « وجود » - و افراد - ، تعلق مىگيرد و اگر كسى قائل به اصالت الماهيّت باشد ، بگويد اوامر و نواهى به ماهيّات و طبايع ، متعلّق مىشود ؟
جواب : خير ، بحث فعلى هيچگونه ارتباطى به آن بحث ندارد و آنچه را كه ما بيان كرديم ، طبق هر دو مبناى فلسفى ، قابل تتميم و بيان هست .
بنا بر مسلك اصالت الوجود ، مسئله ، بسيار واضح است زيرا ما نگفتيم مطلوب ، نفس طبيعت است بلكه عقيدهء ما اين بود كه : طلب به ايجاد طبيعت ، متعلّق مىشود يعنى : مولا از عبد مىخواهد آن مأمور به را كه در خارج وجود ندارد ، ايجاد نمايد .
بنا بر مسلك اصالت الماهيّت همچنين مىگوئيم : طلب به نفس ماهيّت تعلّق نگرفته بلكه به ماهيّت متحقّقه ، متعلّق است و معناى ماهيّت متحقّقه ، اين نيست كه ابتدا ، ماهيّت ، تحقّق پيدا كند سپس متعلّق طلب شود بلكه منظور ، اين است كه : مكلّف ، نفس ماهيّت را محقّق كند منتها قائلين به اصالت الماهيّت مىگويند ماهيّت ، خودش محقّق مىشود و لازم نيست كه وجود ، سبب تحقّق ماهيّت شود - وجود ، يك امر اعتبارى هست امّا ماهيّت از