فانقدح بذلك ما في تفصيل بعض الأعلام ، حيث قال بالتّوقّف على رفع الضّدّ الموجود ، و عدم التّوقّف على عدم الضّدّ المعدوم ، فتأمّل في أطراف ما ذكرناه ، فإنّه دقيق و بذلك حقيق . فقد ظهر عدم حرمة الضّدّ من جهة المقدّميّة [ 1 ] .
شرح
مقدّمات هست ، با يكديگر ارتباط دارند ، درحالىكه چنين نيست .
[ 1 ] - بعضى چنين تفصيلى دادهاند كه : در يك مورد ، مسألهء مقدّميّت ، صحيح و در مورد ديگر ، غير صحيح است .
بيان ذلك : گاهى ضدّى تحقّق دارد ، مثلا جسمى متّصف به سفيدى هست لكن شما در صدد هستيد كه ضدّ ديگر را موجود و به جاى سفيدى ، سياهى را محقّق نمائيد ، مفصّل فرموده است : مسألهء مقدّميّت در فرض مذكور ، كاملا واضح است زيرا اگر بنا باشد سواد به جاى بياض قرار گيرد ، آيا متوقّف بر اين نيست كه بياض برداشته شود و آيا رفع ضدّ موجود اوّل ، مقدّمهء تحقّق ضدّ ثانى نيست ؟
آرى ، در فرض مذكور نمىتوان مقدّميّت را انكار نمود امّا به خلاف آن فرضى كه از اوّل ، ضدّى ، وجود نداشته تا شما بخواهيد ضدّ دوّم را جانشين ضدّ اوّل قرار دهيد . در فرض و مثال اخير ، بنا بر قول شما - مصنّف - مقدّميّتى مطرح نيست امّا به خلاف فرض قبل كه يك ضد ، وجود دارد و فردى در صدد هست كه ضدّ ديگر را جانشين او نمايد .
در چه صورت مىتوان ضدّ دوّم را به جاى ضدّ اوّل ، قرار داد و آيا با وجود ضدّ اوّل ، امكان دارد كه ضدّ دوّم ، تحقّق پيدا كند يا اينكه بايد ابتداء - ابتداء رتبى نه زمانى - ضدّ اوّل ، رفع و كأنّ زمينه ، خالى شود سپس ضدّ دوّم ، به جاى آن ، تحقّق پيدا كند لذا مفصّل مىگويد : مىتوان چنين تفصيلى داد كه : اگر ضد - وجود ضد - مسبوق به ضدّ اوّل باشد ، متوقّف بر رفع و عدم ضدّ اوّل هست و معناى توقّف « 1 » هم ، مقدّميّت هست امّا در موردى كه ضد ، مسبوق به وجود ضدّ ديگر نبوده ، كلام شما - مصنّف - صحيح است و مقدّميّتى مطرح نيست .
هامش
( 1 ) - توقف بهمعناى تقدم رتبى مىباشد .