تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
شرح
ما ، وارد نمىكند . توضيح ذلك : شما از توجّه به نفس ضدّين ، صرف‌نظر و به علّت تامّهء احدهما توجّه نمائيد ، گاهى علّت تامّهء يكى از ضدّين مىتواند ، نسبت به ضد ديگر ، مانعيّت پيدا كند يعنى مانع تأثير مقتضى ضد ديگر شود . مثال : فرض كنيد ، فرزند و برادر شخصى در حال غرق شدن هستند و آن فرد ، در صدد انقاذ آن‌ها برآمده امّا مىداند كه نجات آن دو ، غيرممكن است لذا مسألهء تضاد ، مطرح مىشود يعنى : انقاذ ولد ، مضادّ با انقاذ برادر و انقاذ برادر ، مضادّ با انقاذ ولد هست و جمع بين آن دو ، ميسر نيست لذا آن فرد ، مشغول نجات فرزند خود مىشود زيرا علّت تامّهء انقاذ ولد ، يعنى : كثرت شفقت ، نسبت به فرزند ، بلا نظير هست و علّت مذكور ، مانع مىشود كه محبّت برادرى ، تأثير در انقاذ اخ نمايد و اگر اين مسئله مطرح نبود ، محبّت برادرى تأثير در انقاذ او مىنمود امّا كثرت علاقه به فرزند ، سدّ راه محبت برادرى مىشود و نمىگذارد آن محبّت در انقاذ اخ ، تأثير نمايد . در مثال مذكور ، چنان مانعى تصوّر نموديم لكن آن مانع ، ارتباطى به انقاذ ندارد بلكه مربوط به علّت تامّهء انقاذ ولد هست ، علّت تامّهء انقاذ ولد ، مانعيّت پيدا مىكند و بحث ما در مانعيّت نفس ضدّين هست نه مقتضى و علّت تامّهء آن‌ها به عبارت ديگر : ما مسألهء مانعيّت را در نفس ضدّين ، بررسى مىكنيم و شما به هيچ وجه نمىتوانيد آن مانعيّتى را كه رطوبت ، نسبت به احراق دارد در باب ضدّين ، جارى نمائيد بلكه در باب ضدّين ، « تمانع » به معنى عدم امكان اجتماع ، مطرح است و نتيجه‌اش اين است كه : وجود اين ضد با عدم آن ضد ، ملازمند ، در رتبهء واحد قرار دارند و مسألهء تقدّم و تأخّر كه معناى مقدميّت هست ، مطرح نمىباشد . نتيجه : در آن دليلى كه به نظر شما بسيار واضح - و كالشّمس فى رابعة النّهار - بود ، خلطى واقع شده و شما خيال كرديد ، كلمهء مانع - در محلّ بحث - با مانعى كه عدمش يكى از