شرح
- ما قيل - را پذيرفتيم كه استناد و توقّفى مطرح نيست امّا اين معنا را كسى نمىتواند انكار كند كه : وجود اين ضد ، در مرتبهاى قرار گرفته كه « امكان » دارد ، عدم ضد ديگر به او استناد پيدا كند و بر او متوقّف شود و همين مقدار كه شما امكان ، صلاحيّت و شايستگى وجود اين ضد را براى استناد عدم ضد ديگر - به او - پذيرفتيد ، استحاله ، تحقّق پيدا مىكند زيرا معناى صلاحيّت ، اين است كه : وجود اين ، تقدّم رتبى بر عدم آن داشته باشد ، عدم را هم كه مىگوئيد تقدّم رتبى بر وجود دارد پس وجود ، متوقّف بر عدم آن هست و عدم آنهم ، تأخّر رتبى از وجود اين ضد دارد . بنابراين : « عدم » ، هم تقدّم رتبى بر وجود ضد دارد و هم تأخّر رتبى از وجود ضد دارد و چگونه مىشود كه عدم ، هم تقدّم رتبى بر وجود ضد ، پيدا كند و هم تأخّر رتبى « 1 » ؟
همچنين « وجود » ضد ، هم تأخّر رتبى از عدم دارد - زيرا متوقّف بر عدم هست - و هم تقدّم رتبى بر عدم دارد ، چون امكان و صلاحيّت دارد كه عدم به او استناد پيدا كند و همين صلاحيّت و شايستگى ، موضوع تقدّم رتبى را تصحيح مىكند گرچه بالفعل ، توقّف و استنادى ، محقّق نباشد .
نتيجه : اگر ما از مسألهء « دور » صرفنظر و با شما موافقت كرديم ، غائلهء اخير را چگونه حل مىكنيد - كه شىء نسبت به شىء ديگر هم تقدم رتبى داشته باشد و هم تأخّر ؟
هامش
( 1 ) - علّت تقدّم رتبى ، اين است كه فعلا وجود ضد بر او متوقّف است و تأخّر رتبى هم براى اين است كه « امكان » دارد ، اين عدم ، استناد به وجود مانع پيدا كند و امكان استناد به وجود مانع ، عدم را از وجود مانع ، متأخّر مىكند .