قلت : هاهنا أيضا مستند إلى عدم قدرة المغلوب منهما في إرادته ، و هي ممّا لا بدّ منه في وجود المراد ، و لا يكاد يكون به مجرد الإرادة بدونها لا إلى وجود الضّدّ ، لكونه مسبوقا بعدم قدرته - كما لا يخفى [ 1 ] .
شرح
خير ، زيرا فرض ما اين بود كه مقتضى نسبت به آنهم موجود بود چون يكى از آن دو نفر ، سكون جسم مذكور را اراده كرده بود ، مقتضى سكون - ارادهء حريف مغلوب - تحقّق داشته پس چرا با اينكه مقتضى سكون وجود داشت امّا تحقّق پيدا نكرد ؟ لا بد به وجود حركت و مانع ، استناد دارد بنابراين در فرض مذكور ، حركت ، مستند به نبودن سكون هست و عدم سكون هم استناد به حركت - مانع - دارد پس توقّف از هر دو طرف ، فعليّت پيدا مىكند و شما در فرض مذكور ، چه جوابى داريد ؟
اگر در يك مورد هم « دور » تحقّق پيدا كند ، اساس كلام ، باطل خواهد شد و لزومى ندارد « دور » در تمام موارد ، محقّق شود زيرا اگر در يك مورد ، « دور » ، لازم آيد ، كاشف از بطلان مطلب هست ، در مثال مذكور « دور » لازم آمد و . . .
[ 1 ] - جواب : مستشكل ، پاسخ ايراد خود را به اين نحو بيان كرده كه : در مثال مذكور هم كمبود و نقصان از ناحيهء مقتضى هست و ارتباطى به مانع ندارد زيرا نبايد مقتضى را صرف « اراده » به حساب آورد و اراده به تنهائى « مقتضى » سكون نيست بلكه بايد قدرت هم به آن ، ضميمه شود و الّا اگر كسى اكنون ارادهء « طيران الى السّماء » نمايد ، شما مىگوئيد ، مقتضى طيران ، تحقّق دارد ؟
خير ، قدرت هم در رديف اراده - در باب مقتضى - مدخليّت دارد و آن كسى كه ارادهاش مغلوب شده از نظر قدرت ، ضعيف بوده و لذا عدم تحقّق سكون - عدم تحقّق مراد او - استناد به ضعف مقتضى و نبودن بعضى از اجزاء آن دارد نه اينكه مستند به وجود مانع باشد .