إن قلت : هذا إذا لوحظا منتهيين إلى إرادة شخص واحد ، و أمّا إذا كان كلّ منهما متعلّقا لإرادة شخص ، فأراد مثلا أحد الشّخصين حركة شيء ، و أراد الآخر سكونه ، فيكون المقتضي لكلّ منهما حينئذ موجودا ، فالعدم - لا محالة - يكون فعلا مستندا إلى وجود المانع [ 1 ] .
شرح
امكان دارد كه استناد به وجود مانع ، پيدا كند .
[ 1 ] - تذكّر : مستشكل - ما قيل - ايرادى بر خورد ، وارد نموده و سپس پاسخش را بيان كرده است .
اشكال : شما - مصنّف - در صدد هستيد كه عدم ضد را به عدم مقتضى ، مستند نمائيد ، ما موردى را به شما ارائه مىدهيم كه به وجود مانع استناد دارد به عبارت ديگر : مثالى به شما ارائه مىنمائيم كه « توقّف » از هر دو طرف ، فعلى باشد ، چنين نباشد كه به عدم مقتضى - يا عدم شرط - استناد پيدا كند و آن در موردى است كه :
فرض كنيد شخص واحد در مقام ايجاد ضد بر نيامده بلكه دو اراده و دو نفر به اين كيفيّت ، فعاليّت مىكنند : يك نفر ، تلاش مىكند كه فلان جسم را حركت دهد و شخص ديگر هم اراده مىكند ، همان جسم ، سكون داشته باشد - حركت و سكون هم دو امر متضاد هستند - و در نتيجه ، آن كسى كه ارادهء حركت جسم را داشت بر حريف خود ، غلبه پيدا كرد .
مستشكل : در مثال مذكور ، توقّف از هر دو طرف ، فعليّت دارد زيرا : « حركت » ، متوقّف بر عدم سكون است و اين مسئله را شما هم در توقّف اوّل ، قبول كرديد كه وجود اين بر عدم آن ، متوقّف است پس حركت ، متوقّف بر عدم سكون هست .
چرا « عدم سكون » تحقّق پيدا كرد و سكون ، محقّق نشد و آيا علّت عدم تحقّق سكون ، عدم مقتضى بود ؟