شرح
« دور » به كيفيّت مذكور ، نيست زيرا آن ، دو « توقّفى » « 1 » را كه شما بيان كرديد ، با يكديگر متفاوت هستند .
بيان ذلك : توقّف اوّل ، فعلى ، منجّز و بدون قيد و شرط است يعنى : اگر بنا باشد ، اين ضد ، وجود پيدا كند ، بايد تمام مقدّماتش موجود شود ، اگر ذىالمقدّمهاى بخواهد موجود شود ، بايد علّت تامّه - به تمام اجزائه و خصوصيّاته - وجود پيدا كند و تمام موانع آن ، مفقود باشد تا يك شىء ، تحقّق پيدا كند بنابراين اگر گفتيد وجود اين ضد ، توقّف بر عدم ضدّ ديگر دارد ، آن توقّف ، حقيقى ، فعلى و بدون قيد و شرط هست ، اگر بخواهد اين ضد ، وجود پيدا كند بايد مقتضى و شرائط آن ، موجود و موانعش مفقود باشد ، يكى از موانع ، وجود آن ضد هست كه اين هم نبايد تحقّق داشته باشد تا اينكه ذى المقدّمه - به قول شما - و اين وجود ، تحقّق پيدا كند پس : در توقّف اوّل ، مسألهء فعليّت و تنجّز مطرح است يعنى :
« وجود هذا الضّدّ يتوقّف بالفعل على عدم ذاك الضّدّ » - آن توقّفى كه شىء بر عدم مانعش دارد .
امّا توقّف دوّم : شما گفتيد عدم آن ضد ، متوقّف بر وجود اين ضد هست كه اين مطلب ، مورد قبول ما نيست به عبارت ديگر : از شما نمىپذيريم كه آن توقّف ، فعلى باشد .
اگر شىء بنا باشد ، تحقّق پيدا نكند ، آيا حتما بايد مستند به وجود مانع باشد ؟
اگر ذى المقدّمه ، تحقّق پيدا نكرد ، معنايش اين است كه مانعى براى تحقّق آن ، وجود داشته يا اينكه نه ، در جانب عدم تحقّق ، صدها مسئله و راه ، وجود دارد ، يك علّتش اين است كه مقتضى ، وجود نداشته باشد ، راه ديگرش اين است كه شرائط وجود ، نبوده و يك راهش اين است كه مبتلاى به مانع بوده .
هامش
( 1 ) - وجود هذا الضد « يتوقّف » على عدم ذاك الضد و عدم هذا الضد « يتوقّف » على وجوده .