كيف ؟ و لو اقتضى التّضادّ توقّف وجود الشّيء على عدم ضدّه ، توقّف الشّيء على عدم مانعه ، لاقتضى توقّف عدم الضّدّ على وجود الشّيء توقّف عدم الشّيء على مانعه ، بداهة ثبوت المانعيّة في الطّرفين ، و كون المطاردة من الجانبين ، و هو دور واضح « 1 » [ 1 ] .
شرح
خلاصهء دليل دوّم : شما مسألهء مقدّميّت را براساس معاندت بنا كرديد و اين معاندت در متناقضين به نحو قوىتر ، تحقّق دارد و مع ذلك اصلا مسألهء مقدّميّت ، مطرح نيست پس چرا در باب متضادّين كه معاندت كمترى تحقّق دارد ، شما مسألهء مقدّميّت را مطرح نموديد ؟
[ 1 ] - دليل سوّم : مقدّميّت ، مستلزم « دور » هست زيرا شما كه مىگوئيد وجود اين ضد ، توقّف بر عدم آن ضد دارد ، اگر از شما سؤال كنيم ، علّت توقّف چيست ، پاسخ مىدهيد كه اين ضد ، مانع هست و عدم المانع هم يكى از مقدّمات وجود شىء هست پس وجود اين ضد - بنا بر قول شما - متوقّف بر عدم ضد ديگر هست - همان توقّفى كه شىء بر عدم مانعش دارد - سپس توجّه خود را به عدم المانع جلب نموده ، مىگوئيم : عدم مانع هم توقّف بر وجود اين ضد دارد ، چرا اين ضد و اين مانع ، تحقّق پيدا نكرده ، علت عدم تحقّق اين ضد چيست ؟ علّتش وجود اين مانع هست زيرا مسألهء مانعيّت ، يكطرفه و مانند مانع در سائر موارد نيست مثلا شما كه مىگوئيد رطوبت ، مانع از تحقّق احراق هست ، در آن مثال ، مانعيّت ، يكجانبه و يكطرفه هست ولى در محلّ بحث ، « تمانع » مطرح است يعنى : همانطور كه اين ضد ، مانع براى آن ضد هست ، عكس آنهم صادق است ، بديهى است كه تمانع از باب تفاعل هست و شما هم در بيان قبلى خود ،
هامش
( 1 ) - لتوقف فعل الواجب - كالصلاة - على ترك ضدها و هو الازالة ، اذ المفروض كون الازالة ضدا للصلاة ، و الضدان لا يجتمعان ، فلا بد فى تحقق الصلاة من ترك الازالة ، فالواجب موقوف على عدم الازالة ، و كذلك وجود الازالة منوط به ترك الصلاة لمضادتها للازالة ، ففعل الواجب موقوف على ترك ضده ، و ترك ضده ايضا موقوف على فعل الواجب ، لكون المطاردة و التضاد من الطرفين و هذا دور ، و بطلانه يكشف عن عدم مقدمية ترك احد الضدين لوجود الآخر . ر . ك : منتهى الدراية 2 / 432 .