شرح
ثابت مىباشد ، مسألهء معاندت و منافرت هست پس امكان ندارد كه ضدّين در آن واحد ، اجتماع نمايند و بين آنها كمال بينونت ، تحقّق دارد ، لازمهء بيان مذكور ، اين است كه هركدام از آنها چون با وجود ديگرى ، معاندت دارد لا بد با نقيض و بديل ديگرى - عدم ديگرى - معاندت ندارد بلكه كمال ملائمت و ائتلاف بين آنها محقّق است امّا بحث ، اين است كه : آيا ارتباط و ملائمت مذكور به نحوى هست كه هر دو در عرض واحد باشند يا اينكه شما مىگوئيد يكى بر ديگرى تقدّم دارد ، معناى مقدّميّت هم اين است كه : از نظر رتبه ، تقدّم داشته باشد مثلا مقدّمه بر ذى المقدّمه - و لو در يك لحظه ، وجود پيدا كنند - تقدّم رتبى دارد پس معناى مقدّميّت ، تقدّم رتبى هست .
سؤال : تقدّم رتبى مذكور ، در كجا و چه موردى تحقّق دارد ؟
وقتى بين اين ضد با ضدّ ديگر ، معاندت بود ، معنايش اين است كه اين ضد با عدم ديگرى ، ارتباط و ملائمت دارد و با عدم او تحقّق پيدا مىكند امّا به چه دليل كه عدم او تقدّم رتبى بر وجود اين داشته باشد بلكه وجدانا قضيّه برعكس هست و هر دو در يك رتبه مىباشند ، وجود اين ضد با عدم ضدّ ديگر در يك مقام هستند و اگر مقدّميّت ، مطرح باشد ، معنايش اين است كه عدم اين ، تقدّم رتبى بر وجود ديگرى ، دارد ، سؤال ما اين است كه چه دليلى برآن تقدّم رتبى هست ؟
وقتى شما دقّت كنيد ، متوجّه مىشويد كه سفيدى و سياهى ، قابل اجتماع نيستند ، سفيدى با عدم سياهى بايد تحقّق پيدا كند امّا آيا عدم سياهى هم تقدّم رتبى بر وجود سفيدى دارد ؟
نتيجه : چه دليلى بر مقدّميّت مذكور ، وجود دارد و اين مطلب ، خلاف آن چيزى هست كه شايد وجدان هم برآن دلالت مىكند بلكه هر دو در عرض هم و در رتبهء واحد هستند - چون با وجودش مخالف است با عدم آن موافق است امّا تقدّم و تأخّرى ، مطرح نيست .
خلاصهء دليل اوّل مصنّف : كأنّ وقتى به وجدان مراجعه و معناى مضادّه و تضاد را