تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
شرح

ادلّهء مصنّف بر اثبات ملازمه :

الف : « مراجعه به وجدان »

مهم‌ترين دليل در باب ملازمه ، مسألهء مراجعه به وجدان هست كه : اگر كسى به وجدان خود ، مراجعه كند ، متوجّه مىشود كه اگر ارادهء مولا فرضا به ذىالمقدّمه‌اى مانند « كون على السّطح » تعلّق گرفت و توجّه به نفس « نصب سلّم » و « مقدّميّت » آن نمود - با توجّه به آن دو « 1 » جهت - مسلّما و بلا اشكال از اراده‌اى كه به ذى المقدّمه ، متوجّه شده ، اراده‌اى هم نسبت به مقدّمه و نصب سلّم ، مترشح مىشود « 2 » . اگر شما به مثال‌هاى عرفى ، دقّت كنيد ، متوجّه مىشويد كه گاهى مولا ذى المقدّمه و « مقدّمه » را متعلّق امر ، قرار مىدهد مثلا گاهى انسان به فرزندش دستور مىدهد كه نردبان را بياور و بالاى بام خانه برو و . . . مثال عرفى و مشهور ديگر : « ادخل السّوق و اشتر اللحم » ، در مثال مذكور ، دو امر مطرح است - امر به اشترا و امر به دخول سوق - كه آن دو در يك رديف و هر دو مولوى مىباشند و چنين نيست كه امر « ادخل السّوق » ، يك امر ارشادى باشد و مولا بخواهد عبدش را متوجّه نمايد كه دخول سوق ، مقدّمهء اشتراء لحم هست بلكه دخول سوق هم مأمور به مىباشد منتها تفاوتى هم بين آن دو امر مولوى ، وجود دارد كه : امر « اشتر اللحم » مولي نفسى امّا امر متعلّق به دخول سوق ، يك امر مولوي غيرى هست يعنى دخول سوق به خاطر اشتراء لحم ، مطلوب مولا هست . خلاصه : اگر انسان به وجدان خود مراجعه كند و آن را حاكم و شاهد ، قرار دهد ، مشخّص مىشود كه حق با قائلين به ملازمه هست يعنى : همان‌طور كه ارادهء مولا متعلّق به
هامش
( 1 ) - نصب سلم و مقدميت آن ، يعنى : مقدمه و مقدميت آن . ( 2 ) - ما هم قبول داريم كه گاهى مولا به مقدّمه و نصب سلّم توجه ندارد و گاهى عنايتى به مقدميت آن ندارد ولى نكتهء اساسى كلام ما ، اين است كه : وقتى مولا به آن دو جهت ، توجه و التفات پيدا كرد مسلّما و وجدانا يك ارادهء غيرى هم متوجّه مقدّمه و نصب سلّم مىشود .